ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤ - نتيجهء پانزدهم - آنانكه ديدار خداوندى را در پايان اين زندگى تكذيب مى كنند ، خسارت ابدى را بر خود مى پذيرند
طلوع آفتاب در فردا با اين كه همهء انسانها آن را مى خواهند ، نيازى به توصيه و دستور ما ندارد ، حتى واقعيت از دانستن اين كه فردا آفتاب طلوع خواهد كرد ، نيز بىنياز مى باشد . اين مسائل كه هر يك در موقع تموج در مغز هشياران آبستن مسائل ديگريست ، به حل و فصل نهائى نخواهند رسيد . شما رهبران فكرى فقط يك راه داريد و بس و آنهم اينست كه انسانها همگى بايد بدانند كه :
< شعر > پر كاهم در مصاف تندباد خود ندانم در كجا خواهم فتاد پيش چوگانهاى حكم كن فكان مى دويم اندر مكان و لا مكان < / شعر > يعنى ما انسانها بوسيلهء عواملى از طبيعت كه جلوه گاه مشيت خداوند هستى آفرين است ، به حركت و تكاپو افتاديم ، اين جبر سرگذشت طبيعى با احساس امكان حركت آزادانه بسوى كمال هيچ منافاتى ندارد . يعنى با اين كه « پر كاهم در مصاف تند باد . . . » با اين حال :
< شعر > گر هلالم گر بلالم مى دوم مقتدى بر آفتابش مى شوم < / شعر > مولوى درست است كه جريان اسپر و اوول پدر و مادر در اختيار من نبوده است . درست است كه قرار گرفتن و به تكاپو افتادن من در اين كيهان بزرگ با پيشبينى و آزادى من صورت نگرفته است ، اما هيچ ترديدى ندارم در اين كه در اين زندگانى طبيعى در جستجوى « حيات معقول » مى باشم ، آن حيات معقول كه پاسخگوى هدف اعلاى وجود من در اين كارگاه معقول بوده باشد و به اين سؤال جدى كه « از كجا آمدهام براى چه آمدهام بكجا مى روم » جواب قانع كننده اى بدهد ، و بجاى جواب منطقى به اين سؤال ، روى آن گرد و خاك نپاشد و آنرا در زير اصطلاحات فريبنده مخفى نكند . جواب سؤال مزبور جز با قبول قرار گرفتن من در جاذبهء ربوبى كه همهء ابعاد مثبت من را شكوفا مى سازد و به ديدار خداوندى ( لقاء اللَّه ) رهسپار مى سازد ، امكانپذير نمى باشد .