ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢١٩ - حيات معقول و راسيوناليسم
< شعر > ره زين شب تاريك نبردند برون گفتند فسانه اى و در خواب شدند < / شعر > و مى دانيم كه اين رباعى نه فقط در اين مسئله به تبرئه و بىگناه قلمداد كردن عقل نظرى بميان كشيده مى شود ، بلكه اين رباعى مانند دعايى كه براى ختم جلسهء دينى قرائت مى شود ، در بن بستهاى سئوالات خوانده مى شود . مثلا هنگامى كه مى پرسيد اگر روزى فرا رسد كه عقلاء بنشينند و خود عقل نظرى را به محاكمه بكشند و بگويند : اين حق حاكميت مطلق را كه در انحصار خود در آورده و همهء سرنوشت فكرى و عضلانى را بشرى بدست گرفته اى ، از كجا بخود اختصاص داده اى عقل نظرى در برابر اين سؤال چه پاسخى ارائه خواهد كرد اگر بگويد : اين حق را خودم براى خودم قايل شدهام ، اين پاسخ را خواهد شنيد كه مگر خود تو با اصرار مؤكد بما نگفته اى كه تكرار ادعا نمى تواند ادعا را ثابت كند : اگر بگويد : اصلا اين محاكمه غلط است ، شما چگونه بخود اجازه دادهايد كه مرا محاكمه كنيد با اين كه فعاليتهاى مفيد من در طول تاريخ بشرى بهيچ كس پوشيده نيست مسلما اين اعتراض عقل نظرى با يك مشاهدهء بديهى سرگذشت عقايد و مكتبها بكلى مردود مى شود ، زيرا همهء ما مى دانيم كه هيچ يك از بوجود آورندگان مكتبها و جهانبينىهاى متضاد هرگز به خيالات و احساسات خود ، تكيه نمى كنند ، بلكه همهء آنان بر عقل نظرى استناد نموده و استدلال عقلانى براه مى اندازند . پس اين محاكمه و بررسى كاملا با مورد و بجا است . حالا نوبت عقل است كه پاسخ بدهد . عقل خواهد گفت : اگر مى توانيد مرا طرد كنيد ولى نمى گويد كه من نيروئى لازم و ضرورى براى « حيات معقول » بشرى هستم نه نيروى كافى . آن نيروهاى ديگر چيست كه با هماهنگى عقل دست بكار ميشوند من نمى دانم آنانكه محيط فضل و آداب شدند . . . آيا قوانين و مقرراتى كه زندگى اجتماعى بشرى را تأمين مى نمايد ، راه منحصر براى وصول به سعادت و كمال بشرى است و راههاى ديگرى وجود ندارد عقل نظرى مى گويد : با در نظر گرفتن شرايط معينى كه بر يك جامعه حكمفرما