ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٦٤ - مقدمهء دوم - ادعاى تكامل عقلانى با حركت در تاريخ طبيعى محض بايد مورد تجديد نظر قرار بگيرد
طرح همين مسئله بطور اسفانگيزى رنگ درخشان حق را مات كرده و آنرا بصورت تابلوئى در آورده است كه در ديوار اتاق نصب شود و كسانى كه قدرت ، آنانرا از پاى در آورده است با تماشاى آن تسليتى بخود بدهند .
چهار - هزاران سال است كه انسان از ديدگاههاى مختلف در بارهء شناخت و بررسى خود مى كوشد ، فلسفهها بوجود مى آورد ، علوم انسانى را بميدان مى كشد و ميليونها تجربه و تتبع و انديشه بكار مى اندازد و با همهء اين تكاپوها و تحقيقات هنوز نمى داند كه چيست آن خود كه اگر آنرا درست بشناسد درد و اندوها و تلفات نابجاى خود را تقليل داده حد اقل يك روز در عمرش از خواب بيدار شود و صبحگاه آن روز را صبح سعادت واقعى بنامد . پنج - با اين كه با دلايل علمى و وجدانى براى انسان ثابت شده است كه خودپرستى و خود محورى آن تورم روانى است كه تباه كنندهء خود حقيقى و ديگر انسانها است ، با اين حال تاكنون نتوانسته است دواى اين بيمارى مهلك را پيدا كند و يا اگر هم دواى آنرا بوسيلهء دين و اخلاق پيدا كرده است ، هنوز قدرت بكار بردن اين دواى حيات بخش را در خود پيدا نكرده است . آيا هيچ در اين مسئلهء اسفانگيز انديشيدهايد كه انسانها در گذرگاه تاريخ طبيعى كه تا امروز پشت سر گذاشته است ، آن همه فرصتها و انرژيهاى مغزى و روانى را كه در راه خودپرستى و خودنمائى از دست داده است ، اگر مقدار كمى از آنها را در راه اصلاح و تعديل خود بكار مى برد ، امروز سطح تكامل او بكجا رسيده بود اسفانگيزتر از اين خسارت اينست كه انسان موجوديست كه با اصرار به ادامهء تاريخ طبيعى خود ، بجاى اين كه در راه خير و كمال به تكاپو بيفتد . دنيا را براى مسابقه در شر و افساد بصورت مى دانى وسيع در آورده است ، تا آنجا كه مى توان گفت : اگر در يك صفحه از تاريخ خوانديد يا از كسى شنيديد كه يك فرد از انسان بديگرى يك سيلى زد ، اگر جملهء بعدى آن چنين باشد كه فرد دوم آن سيلى زننده را از پاى در آورد و كشت ، هيچ تعجبى نخواهيد كرد بلكه تعجب شما