ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٢٢ - هيچ متفكر اسلامى نمى تواند مطابق پندار بعضى از سطح نگران واقعيات عالم هستى را بعنوان يك عده موجوداتى كه همهء حقايق و ابعاد و سطوح آنها را در همان پديدهها و اشياء منحصر مى دانند كه در ارتباطات حسى آنها را درك مى كنند و ماوراى آنچه را كه با حواس درمى يابند منكر و يا ناديده مى گيرند تلقى نمايد
انسانها از اين حالت ملكوتى درونى بهره مند باشند ، در صورتى كه عملا مى بينيم چنين نيست . پاسخ اين اعتراض بسيار روشن است ، همهء ما مى دانيم كه همهء انسانها براى تعديل پديدهء « خودخواهى » كه تاكنون در امتداد تاريخ دود از دودمانش در آورده است ، نيرويى فعال در درون دارد كه مى تواند با بكار انداختن آن ، اين پديدهء تباه كننده را مبدل به « صيانت تكاملى ذات » نموده و موفق به يك زندگانى معقول با بنى نوع خود بوده باشد . حال سؤال اينست كه آيا غفلت از داشتن اين نيروى مقدس ( تعديل كنندهء خودخواهى ) و ساقط نمودن آن از فعاليت ، دليل آن است كه انسانها چنان نيرويى را ندارند مسلم است كه پاسخ چنين سؤالى منفى است . همچنين ما مى دانيم كه مردم معمولا همهء ابعاد زندگى خود را با فعاليت عقلى صحيح تطبيق نمى كنند و همگان اعتنايى به امتيازات فوق العادهء زندگى معقول و با وجدان ناب را ندارند ، چنين بىاعتنايىها و غفلتها كه تاريخ بشرى را در همان تاريخ طبيعى نگاهداشته و نمى گذارد گام به تاريخ انسانى بگذارد ، دليل نفى توانايى عقل و وجدان و آن نيروى مقدس تعديل كنندهء خودخواهى نمى باشد . همچنين اگر انسانهاى فراوانى كه با كمال بيخيالى در بارهء آن صداى درونى [ كه در صورت بىاعتنايى در بارهء آن ، هيچ صدايى نمى تواند براى انسانها قابل تقديس و تعظيم بوده باشد ] زندگى مى كنند ، دليل آن نيست كه آن صداى درونى اصالتى ندارد و يا مولود خيال و توهم است هنگامى كه مولوى مى گويد :
< شعر > اين صدا در كوه دلها بانگ كيست كه پر است زين بانگ اين كه گه تهيست هر كجا هست آن حكيم اوستاد بانگ او از كوه دل خالى مباد < / شعر > اين كه حافظ مى گويد :
< شعر > در اندرون من خسته دل ندانم چيست كه من خموشم و او در فغان و در غوغاست < / شعر > يك مضمون شاعرانه نيست ، اين گونه مطالب همان گونه كه از تحليلهاى شخصيت علمى و حكمى و عرفانى اين گونه اشخاص برمى آيد ، مستند به جوشش احساسات تصعيد شدهء آنان است نه « احساسات خام » كه اگر آنها را رها نمى كردند ، قطعا نمى توانستند به داشتن احساسات تصعيد شده و والا توفيق بيابند . همان گونه كه