ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣١٩ - هيچ متفكر اسلامى نمى تواند مطابق پندار بعضى از سطح نگران واقعيات عالم هستى را بعنوان يك عده موجوداتى كه همهء حقايق و ابعاد و سطوح آنها را در همان پديدهها و اشياء منحصر مى دانند كه در ارتباطات حسى آنها را درك مى كنند و ماوراى آنچه را كه با حواس درمى يابند منكر و يا ناديده مى گيرند تلقى نمايد
جهان آفاقى و انفسى ، احساس لزوم تطبيق حيات با دستورات و خواستههاى حق بطور اجمال و كلى است كه براى هيچ فردى از انسان وصول به كمال [ كه هدف زندگى او است ] بدون آن ، امكان پذير نيست ، زيرا جاى هيچ ترديد نيست كه شناخت حق بدون تطبيق حيات با خواستهها و حكمت و مشيت او هيچ ارزشى نمى تواند داشته باشد . و اين كه در آيهء شريفه اشاره اى به اين معنى نشده است كه شناخت حق بدون عمل بمقتضاى آن شناخت اگر موجب وبال نباشد حد اقل هيچ سودى ندارد نمى تواند بعنوان هدف خداوندى از ارائهء آيات جهان برونى و درونى براى انسانها بوده باشد ، بجهت بديهى بودن نتيجه ايست كه از دريافت حق از آيات براى انسانهاى عاقل و با عبارت قرآنى « اولو الألباب » دست خواهد داد ، و اين نتيجه همان درك يقينى اين حقيقت است كه خداوند متعال كه حق مطلق است ، و عالم جماد و نبات و حيوان را بيهوده و براى بازى نيافريده است انسان را هم با آن عظمت و استعدادهايى كه براى گرديدن تكاملى تعبيه شدهاند لغو و بيهوده نيافريده است .
« عده اى از نويسندگان كه شكوه آيات خداوندى را در جهان هستى مى پذيرند ولى نمى توانند يا نمى خواهند از آن شكوه ملكوتى و آيات تحريك كننده احساس تكليف نمايند ، از ما انسانها مى خواهند كه ما با كمال فراغت از چهرهء ملكوتى و آياتى هر دو جهان درونى و برونى ، تنها به تماشاى درخت برومند و پر شاخ و برگ خلقت بپردازيم و به نوعى لذت ظريف اپيكورى از زندگى قناعت بورزيم » نه هرگز ، به نشستن در زير درخت پر شاخ و برگ زيباى دستگاه خلقت ، و تماشاى رؤيا انگيز در منظرهء اين درخت برومند قناعت نكنيم ، ما انسانيم و ما وظيفه داريم . همين ديدگاه بسيار باشكوه و با عظمت هستى است كه اگر براى انسان آگاه دقيقا مورد تماشا قرار بگيرد ، اين حقيقت را درك مى كند كه :
< شعر > در عالم عالم آفريدن به زين نتوان رقم كشيدن كار من و تو بدين درازى كوتاه كنم كه نيست بازى تا مايهء طبعها سرشتند ما را ورقى دگر نوشتند < / شعر > ملاحظه مى شود كه اين حكيم بزرگ ( نظامى گنجوى ) چگونه از شناخت هستى