ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٥ - مطلب چهارم - تعيين ابعاد و ملاك موضوع علمى
عامل يا شرط و يا مقتضى وجود عدالت بوده باشد ، همان گونه كه هر چيزى نمى تواند براى بوجود آمدن ساير موضوعهاى علمى دخالت بورزد . و نيز همان گونه كه واقعياتى مخصوص هستند كه مى توانند مانعى از بوجود آمدن « واقعيات براى خود » كه موضوعهاى علمى مى باشند بوجود بياورند ، همان طور براى جلوگيرى و يا معدوم ساختن عدالت از وضع روانى يك انسان موانع خاصى وجود دارد و هر چيزى نمى تواند به عنوان مانع از تحقق عدالت جلوگيرى نمايد . مثلا براى زوال عدالت از درون انسان ، بخار شدن فلان آب به وسيلهء حرارت ، نمى تواند علت باشد ، بلكه علت محو شدن عدالت از درون انسان بروز تمايلات لذت گرايى و هوسبازى و خود كامگىها و خودخواهىها مى باشد . لذا اگر ما كسى را زير نظر بگيريم و ببينيم آن شخص در صدد شناخت و درك معناى عدالت برآمده و خود را براى عادل شدن آماده مى كند يعنى واقعا مى خواهد با شناخت كامل عدالت و دور ساختن خويشتن از پليديها و هر گونه انحرافات ، عدالت را در درون خود تحقق ببخشد ، ما مى توانيم حتى لحظه به لحظه پيشرفت چنين شخصى را در مراحلى كه مشغول طى كردن آنها است درك نماييم ، درست مانند پيگيرى از جريان تدريجى روييدن يك گل و بارور گشتن يك درخت .
همان گونه كه مى توانيم پس از وصول به مقام با ارزش عدالت در صورت تخلف و كوتاهى نمودن او در بارهء حفظ عدالت عوامل سقوط او را مورد بررسى قرار بدهيم .
مى دانيم كه سود پرستى افراطى و لذت گرايىهاى فوق عادى ، اخلاق عالى و عشق به فضيلت را از درون انسانها مى زدايد و در نتيجه عدالت از جان آدمى زدوده مى شود : اين كه مولوى اين سقوط قهقرائى را بيان مى كند ، يك بررسى كاملا علمى است كه با قالب ادبى بيان شده است :
< شعر > اندك اندك راه زد سيم و زرش مرگ و جسگ نوفتاد اندر سرش عشق گردانيد با او پوستين مى گريزد خواجه از شور و شرش عارف ما گشته اكنون خرقه دوز رفت از سر حالت خرقه درش عشق داد و دل بر اين عالم نهاد در برش ديگر نيايد دلبرش < / شعر > مولوى نخست جريان تدريجى عامل سقوط فضيلت را در انسان مورد نظرش