ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٥ - عامل نهم - موقعيتهاى متنوعى كه خود واقعيتها در عرصهء هستى به سبب جريانات قانونى خود دارا مى باشند ، مانند خسوف ماه و كسوف آفتاب و بخار شدن آب در حرارت و غير ذلك
اين همان مسئله است كه فيزيكدان بسيار مشهور ماكس پلانك نيز به ترتيب ذيل بيان مى كند : « در اين مقام يك اشكال معرفت شناختى پيش مى آيد ، اصل اساسى نظريهء تحققى اينست كه سرچشمهء معرفت ديگرى جز در دايرهء محدود ادراكات حسى وجود ندارد ، ولى دو قضيه است كه روى هم پاشنه اى را مى سازند كه تمام ساختمان علم فيزيك بر گرد آن مى چرخد . اين دو قضيه عبارت است از : ١ - جهان واقعى خارجى وجود دارد كه وجود آن مستقل از عمل معرفت ما است .
٢ - جهان واقعى خارجى مستقيما قابل شناخت نيست .
اين دو قضيه تا حدى با يكديگر تناقض دارند . و اين امر نمايندهء حضور عنصرى غير عقلانى يا اسرارى است كه به علم فيزيك مى چسبد ، همان گونه كه بر شاخههاى ديگر معرفت بشرى مى چسبد . واقعيتهاى قابل شناخت طبيعت ممكن نيست به صورت مستوفا توسط هيچ شاخه اى از علم اكتشاف شود . و اين بدان معنى است كه علم هرگز در وضعى نيست كه بتواند كاملا و تماما همهء مسائل و دشواريهايى را كه با آن روبرو است توضيح دهد . در همهء پيشرفتهاى جديد علمى ديده مى شود كه حل يك مسئله از اسرار مسئله اى ديگر نقاب بر مى دارد . به هر قله اى كه مى رسيم ، قلهء ديگرى پس از آن در مقابل چشم ما قرار مى گيرد . اين خود حقيقتى است استوار كه نمى توان با آن مبارزه كرد . و ما نمى توانيم اين حقيقت و واقعيت را با تكيه كردن به پايه اى كه چشم انداز فيزيك را از آغاز كار منحصر به توصيف آزمودههاى حسى مى كند براندازيم . هدف علم چيزى بيش از اينست . تلاش دائمى براى نزديكتر شدن به هدفى كه هرگز رسيدن به آن ممكن نيست . ماهيت اين هدف چنان است كه قابل وصول نيست . چيزى است ماوراى فيزيكى ، و چون چنين است هر پيشرفتى هم كه حاصل شود باز دور از دسترس است .
ولى اگر علم فيزيك هرگز به يك معرفت تمام و مستوفاى از موضوع خود نمى رسد ، آيا چنين نخواهد بود كه هر فعاليت علمى كار بىمعنى و بىحاصلى است هرگز چنين نيست ، چه همين تلاش به جانب پيش است كه ميوه هايى را در دسترس ما مى گذارد كه پيوسته به دست ما مى رسند ، و اين خود علامت قطعى آنست كه ما بر راه