ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٣ - وحدت امت اسلامى و طرق وصول به آن
( بِأَنَّا مُسْلِمُونَ ) ( بگو اى اهل كتاب ، بيائيد به يك كلمه مشترك ميان ما و شما اتفاق داشته باشيم و آن اينست كه نپرستيم جز خدا را و چيزى را به او شريك قرار ندهيم و بعضى از ما بعضى ديگر را خدايانى جز خدا اتخاذ نكند و اگر ( از اين دعوت تو ) روى گردان شدند ، بگو شاهد باشيد به اين كه ما مسلمان هستيم ) ( آل عمران ، آيه ٦٤ ) .
اما ملاحظه مى شود كه على رغم متن مشترك و ريشههاى مشترك اديان توحيدى ، مواردى از اختلاف بين اين اديان به ظهور رسيده است . البته اختلاف نظر يك پديدهء ضرورى در مسائل نظرى است ، چه اختلاف نظر در بين صاحب نظران يكى از بديهىترين پديدههاى معرفت پويا است كه انكار يا ترديد در آن ، يا ناشى از بى اطلاعى است و يا از ناتوانى در روياروئى فكرى با مسائل نظرى سرچشمه مى گيرد . اين پديده به قدرى شايع است كه نمى توان حتى دو متفكر صاحب نظر در يك رشتهء واحد را پيدا كنيد كه آن دو ، در همهء تعريفات و مواد استدلال و روش ، در همان رشته اتفاق نظر داشته باشند ، با اين حال ، همواره تعدادى از اصول كلى در مسائل نظرى - چه در قلمرو علوم ، چه در فلسفه و اخلاقيات و حقوق و اقتصاد و سياست ، و چه در هنر و ادبيات و غير اينها - مورد اتفاق همهء صاحب نظران قرار مى گيرند . [١] اگر اختلاف نظرها در تفسير و تطبيق آن اصول كلى دور از غرض ورزيها و بازيگرىهاى تصنّعى باشد ، نه تنها هيچگونه ضررى بر اتفاق نظر در آن اصول كلى مشترك وارد نمى آورد ، بلكه موجب دقت و گسترش بيشتر در معارف مربوط و برخوردارى بهتر از آن اصول كلى مى گردد .
تاريخ اسلام در همهء مسائل نظرى ، شاهد اختلاف آراء و عقائد بوده است و اين اختلاف ، تا آنجا كه به اصول كلى مشترك اخلالى وارد نياورده ، رايج و مورد استقبال بوده است و حتى به عنوان يك امر ضرورى تلقى شده است . حتى در اصول كلى مشترك ، مثل توحيد ، نبوت ، رهبرى بعد از پيامبر ، معاد ، صفات خداوندى و قرآن نيز مباحث نظرى فراوان مطرح شده و اين نه تنها موجب آن نشده كه متفكران اسلامى يكديگر را تكفير كنند ، بلكه عامل گسترش و تعمق معارف حكمى و كلامى نيز گشته است . اما اختلاف نظر در فروع مورد اتفاق ، مانند نماز ، روزه ، حج ، جهاد ابواب گوناگون اقتصاد و كيفرها ( حدود و ديات ) و غير آن كه بسيار فراوان و رايج است ،
[١] پيرامون هر قضيهء بديهى ، قضايايى نظرى وجود دارد و پيرامون هر قضيهء نظرى ، قضايايى بديهى . و اين دو قضيهء متعاكس ، مورد پذيرش هر متفكرى است . مثلا پيرامون اين قضيه بديهى كه « كل بزرگتر از جزء است » قضايايى وجود دارد : - آيا يك سلسله بىنهايت را مى توان « كل » تلقى نمود - اگر بتوان آن را كل تلقى كرد ، آيا اين مفهوم ذهنى است يا حقيقتى عينى است - آيا با رفتن هر جزء كل نيز از بين مى رود اين سه قضيه كه به عنوان نمونه ذكر شد ، قضايايى نظرى است كه پيرامون قضيهء بديهى « كل بزرگتر از جزء است » وجود دارد . بالعكس ، اين يك قضيهء نظرى است كه « آيا انسانها همه داراى استعداد هنرى هستند » با اين حال ، پيرامون همين قضيه نظرى ، قضايايى بديهى وجود دارد ، مانند : - انسان داراى استعدادهائى است - انسان از هنر لذت مى برد - بعضى از انسانها هنرمندند .