ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٥٠ - چرا من از دنيا اعراض كرده ام
( اينست فرمانى كه بندهء خدا على زمامدار مؤمنان به مالك بن حارث اشتر صادر نمود موقعى كه او را براى سرزمين مصر والى گردانيد - براى گرفتن و تنظيم ماليات مصر و جهاد با دشمنانش ، و اصلاح مردمش و آباد كردن شهرهايش . ) ملاحظه مى شود كه أمير المؤمنين عليه السلام پس از دستور به تأمين حيات مردم جامعهء مصر بوسيلهء تنظيم مسائل اقتصادى و دفع دشمن آنان ، دستور به اصلاح مردم آن جامعه مى دهد سپس لزوم آبادى شهرهاى مصر را مورد تذكر قرار مى دهد .
چرا من از دنيا اعراض كرده ام زيرا آنرا ارزيابى نموده و با چشمى كه بايد در آن نگريست نظر كردهام و در نتيجه اصالت را به شخصيت خود دادهام .
در حقيقت أمير المؤمنين عليه السلام در جملات فوق علت اعراض از دنيا را هم بيان فرموده است كه عبارتست از ارزيابى حقيقى دنيا و مشاهدهء آن با چشمى كه شايستهء آنست . از اينجا معلوم مى شود كه اكثريت قريب به اتفاق مردم واقعا دنيا را نشناختهاند و با بصيرتى كه بايد در آن بنگرند ، آنرا مورد توجه قرار ندادهاند . و الا مى فهميدند كه اگر بخواهند به اين دنيا بعنوان آخرين منزل بنگرند و آنرا هدف تلقى كنند ، در آخر كار يا در موقع وصول به آگاهى لازم خواهند فهميد كه :
< شعر > دنيا چو حباب است و لكن چه حباب نه بر سر آب ، بلكه بر روى سراب آن هم چه سرابى كه ببينند به خواب آن خواب چه خواب خواب بدمست خراب < / شعر > اگر انسانها درك مى كردند كه در ارتباط با دنيا [ كه عبارتست از تعيين موقعيت حيات در جهان هستى و برآوردن خواستههاى بعد طبيعى ] ، اصالت با انسان است نه موجودات و وسائلى كه حيات طبيعى را تأمين مى نمايد ، آنان نيز مانند على بن ابي طالب عليه السلام اصالت را به شخصيت انسانى خود مى دادند ، نه به زرق و برق و تجملات زندگى دنيوى كه بدون از كار انداختن شخصيت كمال جو امكان پذير نمى باشد .
بنا بر اين ، ما مى توانيم يك اشتباه بسيار بزرگ را مرتفع بسازيم كه دامنگير عده اى فراوان از مردم گشته و بلكه متأسفانه گاهى عده اى از صاحبنظران را هم به انحراف فكرى مى اندازد [ كه اعراض از دنيا يعنى چه مگر مى توان در اين دنيا بدون اهتمام در