ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤ - تعريف معناى كلى دين
عواملى متعدد در گرويدن مردم جوامعى از جهان به دين اسلام مؤثر بودهاند .
اين عوامل را مى توان به دو قسم عمده برشمرد : ١ - انگيزههاى گريز از عوامل اختلال در زندگى مطلوب : مانند فساد اجتماعى ، سياسى و فرهنگى ، ستم فرمان روايان ، ظلم اقتصادى و دينى [١] و غيره . اين عوامل ، گريبانگير جوامع بسيار بوده و در گريز بسوى اسلام تأثير مهمى داشتهاند .
بعنوان نمونه ، اختلافات و كينه توزىهاى خونبار مرسوم در جوامع پيش از اسلام ، بخصوص در بين اعراب و ساكنان شبه جزيرهء عربستان و جنگهاى طولانى و تحميلى فرساينده باعث جذب مردم بسوى اسلام گشت . اين خشونتهاى غير انسانى و مستمر ، نه تنها مردم آن دوران را از حياتى هدف دار محروم ساخته بود ، بلكه رنگ خون ، رنگ حيات را در چشمان آنان چنان مات كرده بود كه گوئى نوعى ضديت با حيات طبيعى هر فرد در درون مردم پديدار گشته بود . [٢] بديهى است كه تعدد جنگها ، فرصتى براى شكوفايى فرهنگى ، حقوقى ، دينى ، اقتصادى و . . . جامعه باقى نمى گذارد ، زيرا همهء اين امور بر مبناى احترام به حيات ، كرامت و آزادى معقول انسان استوار است . مفاسدى مثل اسير گرفتن زنان طايفه يا ملت مغلوب ، زنده بگور كردن دختران ، غارتگرىها و برده گيرىها ، همه از انواع اختلال در زندگى مطلوب محسوب مى شود ، بدين جهت بود كه پس از ظهور اسلام ، وقتى مردم با حقوق پايه اى حيات و كرامت و آزادى معقول موجود در عقائد اسلامى آشنا شدند ، در واقع طعم حيات را چشيدند و ترديد نيست كه در اين صورت : از خصومت و جنگ و كشتار بيزار مى گردند و آن وحدت آرمانى كه ناشى از محبت انسانها به يكديگر است ، امكان تحقق مى يابد . آيه ١٠٣ از سوره آل عمران اين حقيقت را چنين بيان نموده است : ( وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ الله جَمِيعاً وَلا تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ الله عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً ، فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِه إِخْواناً وَكُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها ) ( و همگى به طناب خداوندى چنگ زنيد و پراكنده نشويد و نعمت خدا بر شما را بياد بياوريد كه شما دشمنان يكديگر بوديد و خدا ميان دلهاى شما الفت انداخت و با نعمت خداوندى با يكديگر برادر شديد و شما بر لبهء پرتگاه سقوط بوديد و خداوند شما را از آن نجات داد . ) [٣]
[١] در « تاريخ سياسى اسلام » ، تأليف دكتر حسن ابراهيم حسن ، جلد اول ، صفحه ١٨ ، از موارد فساد اجتماعى اخلاقى ، فرهنگى و اقتصادى ، شواهدى ذكر شده كه بخشى از علل روى آوردن عرب دوران جاهلى به اسلام را مشخص مى سازند . « از جملهء عادات زشت عرب در دوران جاهليت اين بود كه وقتى مردى به مرد ديگرى بر مى خورد كه از قبيله او نبود و در ميان آنها پيمانى وجود نداشت ، چنانچه يكى از مردان زنى همراه داشت ، بر سر آن زن جنگ و نزاع رخ مى داد و اگر كسى كه زن به همراه داشت ، مغلوب مى شد ، زنش به اسيرى مى رفت و مرد پيروز زن اسير را بر خود حلال مى دانست » . - زنده بگور كردن دختران . « يكى از عادات زشت عرب اين بود كه دختران خود را زنده بگور مى كردند ، زيرا زن را موجودى بىفايده مى دانستند و معتقد بودند كه از تربيت او سودى نمى برند » . و عبد الرحمن بن خلدون ، در مقدمهء خود ( چاپ انتشارات المكتبة التجارية الكبرى مصطفى محمد ، صفحات ١٤٩ - ١٥٠ ) مى گويد : « زمانى كه عرب بر جوامع پيروز مى شدند ، خرابى بر آنها به سرعت وارد مى شد و سبب اين امر ، اينست كه . . . توحّش در آنان به صورت اخلاق و طبيعت آنان در آمده بود و برايشان لذت بخش بوده است ، زيرا بخاطر توحش ، از نظام حكم خارج مى شدند و از سياست اطاعت نمى كردند . اين گونه طبيعت با آبادى و مدنيت ناسازگار و سبب خرابى آن مى شد . . . طبيعت عرب ، غارتگرى اموال مردم بوده و روزى خود را در سايهء شمشيرها مى يافتند ، حدى در غارت اموال مردم نمى شناختند . . . مردمى را كه مى توانستند كارى از صنعتها و حرفهها انجام دهند ، مجبور به كار مى كردند بدون آنكه دستمزدى به آنان بدهند . وقتى كه كارها تباه و مجانى شد ، اميدها در كسب و كار ضعيف مى شود و دستها از كار كردن باز مى ايستند و جامعه فاسد مى گردد . . . اعراب توجهى به قوانين و جلوگيرى از فساد نداشتند . . . » البته ، دركنار اين عوامل مختل كنندهء زندگى مطلوب ، اعراب از امتيازات اخلاقى نيز برخوردار بودهاند ، اما نظر ما در اين مبحث ، به رشتهء تحرير در آوردن موارد ضعف و سستى بوده است ، آنهم در خاستگاه اوليهء اسلام . ( عربستان )
[٢] دريد بن صمّه ، از مشهورترين شعراى دوران جاهليت - كه دوران اسلام را نيز درك كرده است - چنين مى سرايد : < شعر > و انّا للحم السّيف غير نكيرة و نلحمه حينا و ليس بذى نكر يغار علينا واترين فيشتفى بنا إن اصبنا أو نغير على وتر قسمنا بذاك الدّهر شطرين بيننا فما ينفضي الَّا و نحن على شطر < / شعر > ( و قطعى است كه ما گوشت شمشير هستيم و اين قابل انكار و جدل نيست - و ما جنگ را هرگاه و گاهى به راه مى اندازيم و اين جنگ مورد تعجب و انكار نيست گاهى دشمنان ما براى خونخواهى ، بر ما هجوم مى آورند كه اگر ما مغلوب شويم ، براى آنان وسيله تسلى خاطر مى شود - و گاهى ما براى خونخواهى هجوم بر دشمن مى بريم - بدين ترتيب ، ما روزگار عمر خود را ميان خود و دشمن دو قسمت كردهايم - و عمر ما سپرى نمى شود مگر اين كه عمر ما در يكى از دو قسم ، يعنى بهر حال با كشتار مى گذرد ) . به نقل از كتاب « تاريخ الادب العربى - العصر الجاهلى » . تأليف دكتر شوقى ضيف صفحه ٦٤ . در همين كتاب ، در صفحه ٦٢ ، تحت عنوان « جنگها و كارزارهاى دائمى » آمده است : « شايد با اهميتترين عامل مشخص كنندهء زندگانى عرب در دوران جاهليت ، جنگى بودن زندگى است كه بر مبناى خونريزى استوار است و اين حالت ، گوئى به شكلى از سنت اجتماعى در آمده بوده است . آنان دائما مى كشتند يا كشته مى شدند . » ابو عبيده « ، متوفى به سال ٢١١ ه . ق ، در كتاب خود از ١٢٠٠ جنگ بين قبائل عرب جاهلى ذكر كرده است . . . » .
[٣] ممكن است در اين مورد ، اين سؤال مطرح شود كه جنگهائى كه در زمان پيامبر اسلام بطور مكرر واقع شده ، چگونه توجيه مى شوند ابتدا ، بايد قبل از هر چيز به اين اصل فراگير و اساسى اسلام توجه شود كه قتل نفس ، در اسلام قاطعانه حرام اعلام شده و آيه زير مؤيد اين امر است : ( « مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلى بَنِي إِسْرائِيلَ أَنَّه مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَمَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً » . ) ( و از اين جهت بود كه ما بر بنى اسرائيل مقرر داشتيم كه هر كس يك نفس را بدون عنوان قصاص يا افساد در روى زمين بكشد ، مانند اينست كه همهء انسانها را كشته است و هر كس كه يك نفس را احياء كند ، مانند اينست كه همهء انسانها را احياء كرده است - مائده - آيه ٣٢ ) . همچنين ، با توجه به آيه هائى نظير آيه ٧ از سوره ممتحنه : ( لا يَنْهاكُمُ الله عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ . ) ( خداوند شما را از نيكوكارى و عدالت در بارهء كسانى كه با شما در دين نمى جنگند و شما را از وطنتان آواره نمى كنند ، نهى نمى كند ) و نيز با در نظر گرفتن دستوراتى مثل جملهء بسيار معروف حضرت امير المؤمنين على ( ع ) در سفارش به عدالت و محبت و لطف نسبت به همهء افراد و گروههاى جامعه - در فرمان مالك اشتر - كه مى فرمايد : فإنهم صنفان : إمّا أخ لك فى الدّين أو نظير لك فى الخلق ( زيرا مردم جامعه بر دو گونهاند يا برادر دينى تو هستند و يا همنوع تو ) ، ثابت مى شود كه اسلام ، حق حيات و كرامت و آزادى معقول انسانى را اساسىترين اصل مى داند . بنا بر اين ، پديدهء جنگ در اسلام مربوط مى شود به مبارزه با آن عوامل و انگيزه هائى كه اين اصول اساسى را مورد تهديد قرار مى دهند . هنگامى كه اسلام ، ابتدا پيام هدايت را ابلاغ كرد و زمينه فهم و پذيرش دين هدايت ابراهيمى را فراهم ساخت ، مستكبران كه ، به جهت احساس خطر از جانب اسلام ، آتش مبارزه و اخلال گرى را بر مى افروختند ، اسلام و پيامبر اسلام به ناچار ، يا به دفاع بر مى خاستند و يا براى ابلاغ رسالت الهى به تودهء مردم ، با جباران و مانعان راه هدايت خلق ، به جهاد مى پرداختند . بنا بر اين ، كار پيامبر همواره اول پيام و دعوت بوده است ، و سپس در صورت اخلال ، شمشير به كار آمده است . به همين جهت ، ادعاى كسانى كه گمان مى كنند اسلام به زور شمشير پيش رفته است ، باطل است زيرا از طرفى پيام اسلام ، قبل از شمشير ، بر دلها نشسته بود و مردم قبل از جباران و مستكبران ، به اين پيام گرويده بودند و شمشيرها در واقع براى برداشتن مانع فرمانروايان و سياستمداران از حركت اسلام و مردم ، بكار افتاده است . از طرف ديگر ، آيا حتى يك سرباز اسلامى به اندونزى و شرق آسيا و آفريقا و هند قدم نهاده است مگر شمشير در دست مغول نبود - وقتى به كشورهاى اسلامى تاخت - اما خود مغول ، جذب اسلام شد و آنگهى ، چگونه مى توان باور كرد كه فقط به زور چند قبضه شمشير زنگ زدهء اعراب پا برهنه ، دو امپراطورى بزرگ و تا بن دندان مسلح و جنگ آزمودهء آن دوران ( ايران و روم ) فتح مى شوند مگر اين كه تأثير پيام را بر دلها ، قبل از فرود آمدن شمشيرها بر سرها ، در نظر داشته باشيم .