ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٢٨ - ترجمهء خطبهء صد و بيست و هفتم
نابينايى و تعصب و لجاجت ناشى از بدبينى و خودمدارى نه حدّى مى شناسد و نه مرزى . با تصور آن مسائل و اصولى كه ما در بارهء عظمتهاى انسانى سراغ داريم ، حقيقتا از تصور اين گونه پستىها و رذالتها ناتوانيم كه مردمى بظاهر انسان كه مى گويند : ما درك داريم و فهم داريم و مى انديشيم و تعقل مى كنيم و از وجدان برخورداريم با همهء اينها خطائى را كه خودشان مرتكب آن شدهاند و ضلالتى كه آنانرا در خود فرو برده است ، به مردى نسبت مى دهند كه بنى نوع انسانى شخصيتى را بعد از پيامبر عظيم الشأن به عظمت او نديدهاند . حال ، شما بياييد و اخلاق بسيار والاى آن اميد انسان و انسانيت را مورد توجه قرار بدهيد مى فرمايد : - خوب بنظر شما من گنهكارم من گمراه شدهام [١] آيا همهء امت پيامبر با آن همه مهاجرين و انصار و با آن همه مردم رشد يافته هم گنهكار و گمراه شدهاند بياييد امت پيامبر را تكفير نكنيد و با آنها به بحث و گفتگو و كشف حقيقت امر بنشينيد . با اين خودمدارى و بدبينى بيمار گونه ، شمشيرها آويخته به گردن بهر مورد كه مى رسيد خواه بجا و خواه نابجا مى بريد و مى دريد و مى كشيد و سپس مى نشينيد مشغول ذكر و تسبيح هم مى شويد محقق مرحوم هاشمى خويى نقل مى كند : « وقتى كه خوارج امير المؤمنين عليه السلام را تكفير كردند ، كسانى را كه در جامعهء اسلامى بودند نيز تكفير نموده ، مى گفتند : اين جامعهء كفر است و نبايد هيچ كس از مردم آنرا رها كرد و هر كس را كه
[١] آيا امير المؤمنين عليه السلام گناه مرتكب شده است او كه معصوم بود ، او كه ديو نفس را كشته و دنيا را زير پا گذاشته بود ، او كه زمامدارى همهء دنيا را مساوى يك كفش وصله خورده هم نمى دانست مگر اين كه حقى را اجرا و باطلى را محو و نابود بسازد . او كه شجاعترين و سلحشورترين مرد تاريخ با بر حق ديدن خود ، پس از پيامبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله بود ، امكان نداشت كه براى ترس و زبونى دست از جنگ بردارد آيا براى چنين شخصيتى ، انگيزه اى براى گناه مى ماند هم او گفته است كه : اگر همه دنيا را در مقابل يك معصيت ناچيز كه عبارتست از گرفتن پوست جوى از دهان مورچه اى ، بمن بدهند ، من آن معصيت را مرتكب نمى شوم . با نظر به اين گونه وضع روانى است كه انسان مى تواند ، ضرورت ايجاد نوعى روانشناسى را بپذيرد كه توضيح و تفسير معقول در بارهء اين نوع وقاحت ( متهم ساختن على عليه السلام به ارتكاب گناه ) را داشته باشد كه : - < شعر > چشم باز و گوش باز و اين عما حيرتم از چشم بندى خدا < / شعر >