ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١١٥ - ترجمهء خطبه صد و بيست و ششم
اكنون برگرديم به تفسير و توضيح اين جمله كه مى فرمايد : « آيا شما بمن امر مى كنيد كه در قلمرو زمامدارى خود با ستمكارى پيروز شوم » اين پيشنهاد ، اين توصيه يا اين امر و دستور بر همان مبناى جارى در صنف زمامداران معمولى است كه منطقى غير از اين نمى شناسد كه « من بايد پيروز شوم بهر قيمتى كه تمام شود » اين همان منطق ماكياولىهاى تاريخ بشرى است كه تاكنون نگذاشته و نخواهد گذاشت كاروان بشرى مسير حقيقى خود را كه تاريخ انسانى است ، [ نه تاريخ طبيعى حيوانى ، ] پيش بگيرد و حركت كند . كسانى كه ارتكاب ظلم را براى على عليه السلام بجهت وصول به پيروزى ظاهرى كه شرم آورترين شكست شخصيت را در بردارد ، پيشنهاد مى كردند ، همان مردمى بودند كه از ديگر زمامداران ديده يا شنيده بودند كه آرى ، بايد عرب را بر عجم ترجيح داد آيا بدترين ظلم نيست كه يزيد و ابن زياد و حجاج بن يوسف عرب را بر سلمان فارسى و ميثم تمار آذربايجانى ترجيح داده شود به همين جهت است كه بعدها عرب بازى در دوران معاويه و تحقير و اهانت بر غير عرب رواج پيدا كرد آيا هيچ وقت شده است كه تحليل گران تاريخ اسلام در اين باره بينديشند كه چرا امير المؤمنين عليه السلام با آن همه پيوندى كه با دو شهر مقدس مكه و مدينه داشت ، مركز زمامدارى را به كوفه منتقل فرمود اگر بطور صحيح در اين مسئله بينديشيد ، به آن نتيجه خواهيد رسيد كه هيچ علتى جز اين نداشته است كه تا زمان خلافت آن حضرت ، پديده نژاد گرايى ( ترجيح شديد نژاد عرب بر غير عرب ) بطور بسيار اسف انگيزى اوج گرفته بود . بديهى است كه چنين وضع نادرستى كه با روح اسلام سازگار نبود ، جان على عليه السلام را آزار مى داد و تدريجا باعث سقوط اسلام مى گشت . آن دين اسلام كه نزديكترين خويشان پيامبر و امير المؤمنين عليهما السلام را از ارزش انسانى ساقط نموده و آنان را بر لبهء شمشير بران آن حضرت عرضه نمود ، چگونه ممكن بود عرب را بر غير عرب ترجيح بدهد و از اين راه كرامت انسانى را مختل بسازد - همان انسانى كه مورد توصيهء امير المؤمنين عليه السلام بهمه كارگزاران مخصوصا به مالك اشتر در فرمان معروف بوده است . در آن فرمان مبارك ، به مالك اشتر دستور مى دهد كه « لطف و رحمت و عدل در بارهء همه انسانها را به قلبت قابل دريافت بساز ،