الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب اول مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢١٠ - اعتراض مصنف بر ابن مالك
قوله: ما تخلص منه: ضمير در « منه » به « التّعب » عود مىكند يعنى:
خلاص و رها نميشود از رنج و محنت.
قوله: فنفيها نفى: يعنى نفى داخل بر « تنفك » تامّه نفى بوده بخلاف آنكه « تنفك » ناقصه باشد چه آنكه نفى وارد بر آن مبدل بايجاب مىشود زيرا تنفك ناقصه نيز داراى معناى نفى است و نفى نفى، ايجاب مىباشد.
قوله: هى ناقصة: ضمير « هى » به « تنفك » راجع است.
قوله: و الخبر على الخسف: يعنى و خبر « تنفك » على الخسف مىباشد.
قوله: لبقاء الاشكال: مقصود از اشكال وجود استثناء مفرّغ بعد از ايجاب مىباشد.
قوله: اذ لا يقال: جاء زيد الّا راكبا: علت است براى « لبقاء الاشكال».
يعنى همانطورى كه مثال مذكور « جاء زيد الّا راكبا» صحيح نيست و علّت عدم صحتش آنستكه مستثناى مفرغ در كلام موجب آمده عينا در صورت ناقصه بودن « تنفك » و خبر قرار دادن « على الخسف» براى آن اين محذور وجود داشته و لازمهاش آنستكه مستثناى مفرّغ در كلام موجب آمده باشد.
متن:
تنبيه
ليس من أقسام إلا التي في نحو (إلّا تنصروه فقد نصره اللّه) و إنما هذه كلمتان إن الشرطية و لا النافية، و من العجب أن ابن مالك على إمامته ذكرها في شرح التسهيل من أقسام إلّا.
ترجمه:
تنبيه
كلمه « الّا » در عبارت «الّاتنصروه فقد نصره اللّه» از اقسام « الّا » نبوده بلكه كلمهاى است مركّب از « ان شرطيه» و « لاء نافيه».
و جاى شگفت و تعجب است كه ابن مالك با اينكه از ائمه علم ادب مىباشد آنرا در كتاب شرح تسهيل در زمره اقسام « الّا » ذكر نموده است.