الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب اول مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٦٥ - مقاله زمخشرى
متصرف، جامد، مبنى.
مصروفا، اسم مفعول، مفرد، مذكر، متصرّف، معرب خبربراى « ليس » .
عنهم: جار و مجرور، متعلّق به « مصروفا » .
قوله: و يقول المعربون: كلمه « معربون » بضم ميم و كسر راء يعنى اهل ادب و اين عبارت اشاره است باشكاليكه مصنّف بايشان نموده كه مشروحا بيان شد.
قوله: فيها حرف استفتاح: ضمير « فيها » به « الا » راجع است و تقدير عبارت چنين است: و يقول المعربون فيها: هى حرف استفتاح.
قوله: و يهملون معناها: يعنى معنايش را بيان نمىكند.
قوله: و افادتها التّحقيق: جمله مستأنفه بوده و كلمه « افادتها » مبتداء و « من جهة تركيبها» خبرش مىباشد.
قوله: أليس ذلك بقادر على ان يحيى الموتى: آيه (٤٠) از سوره قيامت.
تجزيه و تركيب
أ: براى استفهام و مفيد تحقيق است.
ليس: از افعال ناقصه.
ذلك: اسم اشاره، اسم براى « ليس » محلّا مرفوع.
باء: زائده.
قادر: مجرور به « باء » و چون جار زائده است، ظرف متعلق لازم ندارد، خبر براى « ليس » محلّا منصوب مىباشد.
على: حرف جرّ.
ان: حرف مصدرى، ناصب.
يحيى: فعل مضارع، مفرد، مذكر، غائب، ثلاثى مزيد، باب افعال، منصوب به « ان » ، فعل با ناصب در تأويل مصدر رفته، محلّا مجرور است به « على » ، متعلق به