الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب اول مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣٢ - مقاله مبرد در الف و لام«بنات الاوبر»
اعلام بر مىگردد.
قوله: كالنّضر: در اصل و وقتى كه الف و لام نداشته براى « ذهب » وضع شده يعنى يكى از اسماء طلا مىباشد سپس آنرا از اينمعنا نقل داده علم قرار دادند براى شخص معيّنى.
قوله: و النّعمان: در اصل و وقتى كه الف و لام نداشت براى خون وضع شده سپس آنرا از اينمعنا نقل داده و براى شخص خاصّى علم قرار دادند.
قوله: اللّات: در اصل اسم فاعل و بمعناى خميركننده سويق مىباشد سپس آنرا براى بت علم كردند.
قوله: العزّى: در اصل صفت است براى زن سپس آنرا از اينمعنا نقل داده و علم براى بت قرار دادند.
قوله: كالسموأل: بر وزن سفرّجل علم است براى « ابن عاديا» كه شخصى است يهودى و حماسهسرا مىباشد.
قوله: منقول من مجرد: يعنى مجرد از الف و لام.
قوله: صالح لها: ضمير در « لها » به الف و لام راجع است.
قوله: ملموح اصله: يعنى بوسيله الف و لام معناى اصلى كلمه مورد لحاظ و اشاره قرار مىگيرد.
قوله: كحارث: معناى اصلى آن كشاورز مىباشد.
قوله: و عبّاس: معناى اصلى آن گرفته و تيره مىباشد.
قوله: و ضحّاك: معناى اصلى آن بسيار خندان مىباشد.
قوله: الا ترى انّه لا يقال: ضمير در « انّه بمعناى « شأن » مىباشد.
قوله: مثل ذلك: يعنى بر سر كلمات سهگانه: محمد و معروف و احمد نميتوان الف و لام لمحيّه آورد و با آن باصل اين الفاظ اشاره نمود زيرا اصل محمّد يحمد و اصل معروف، يعرف و اصل احمد، يحمد (بصيغه معلوم) مىباشد و اساسا فعل قابل آن نيست كه با الف و لام بآن اشاره شود.