الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب اول مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٤٥ - انتقاد مصنف بر مستشكلين به سيبويه و آنانكه«اى» موصوله را دائما معرب مىدانند
مفعول براى « ننزع » فرض كرده است در حاليكه از نظر ادباء حتمى و قطعى است كه گفتن: لاضربنّ الفاسق (برفع « الفاسق » ) بنابراينكه تقدير آن: الذى يقال فيه هو الفاسق باشد جايز نيست، پس از عدم جواز مثال مذكور ميتوان پى برد به عدم جواز تقديرى كه خليل در آيه مرتكب شده است.
و امّا وجه مردود بودن قول كسائى و اخفش:
آنستكه ايشان كلمه « من » را در آيه زائده قرار دادهاند با اينكه زائد واقع شدن « من » در كلام مثبت ثابت نيست.
و همچنين بيت غسّان بن علّة بن مرّه شاهدى است براى ردّ حضرات.
غسّان گفته است:
|
اذا ما لقيت بني مالك |
فسلّم على ايّهم افضل |
يعنى: هرگاه با قبيله بنى مالك ملاقات نمودى پس بر هركدام از ايشان كه فاضلترند سلام كن شاهد در « ايّهم » است كه موصوله بوده و مبنى بر ضمّ روايت شده و همانطورى كه سيبويه در آيه شريفه « اىّ » را موصوله دانسته و معذلك مبنى بر ضمّ مىباشد لفظ « اىّ » در اين بيت مبنى بر ضم و موصوله فرض شده پس بيت غسّان مؤيّد سيبويه و شاهد براى ردّ خليل و يونس و كسائى و اخفش مىباشد.
امّا وجه ردّ براى كلام يونس:
يونس در آيه شريفه « ننزع » را بواسطه « اىّ » معلّق از عمل دانست در حاليكه در بيت غسّان نميتواند عامل در « اىّ » يعنى « على » را معلّق از عمل جرّ بداند زيرا تعليق در حروف جرّ نمىباشد و اساسا روايت بناء بر ضمّ « اىّ » در اين بيت دليل است بر اينكه « اىّ » در محلّ جرّ بوده لاجرم در آيه نيز « اىّ » محلّا منصوب است تا مفعول براى « ننزع » باشد و بدين ترتيب كلام يونس در آيه مردود مىگردد.
و امّا وجه ردّ براى كلام خليل:
خليل در آيه شريفه مفعول « ننزع » را محذوف دانسته و قائل شد باينكه « ننزع »