الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب اول مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٦ - كلام در اطراف الف و لام زائده
النّضر، النّعمان، اللّات، العزّى.
يا مقارن با استعمالشان در معناى علميّت بدون سابقه قبلى در معناى ديگرى الف و لام بر سر آنها داخل گرديده باشد، نظير الف و لام در كلمه: السموأل.
و يا مقارن با غلبه پيدا كردنشان در معنائى كه اين الفاظ در اصل براى آن مىباشند الف و لام بر سر آنها درآمده باشد مثل الف و لام كلمات ذيل:
البيت (علم بالغلبه است در مكّه معظّمه) المدينه (علم بالغلبه است در مدينه طيّبه) النّجم (علم بالغلبه است براى ثريا).
ناگفته نماند كه الف و لام در قسم سوّم براى تعريف عهد مىباشد.
و نوع دوّم يعنى زائده غير لازمه مصاديق بسيار دارد و آن يا در كلام فصيح وارد شده و يا در غير فصيح آمده است.
قسم اوّل يعنى زائده غير لازمه كه در كلام فصيح باشد همچون الف و لام داخل بر علمى كه آنرا از بدون الف و لامى كه براى دخول آن صلاحيت داشته نقل دادهاند و با الف و لام بمعناى اصلى اشاره مىنمايند همچون الف و لامى كه بر كلمات:
حارث، العبّاس، الضّحاك.
استعمال اين نوع از الف و لام موقوف بر شنيدناز اهل لسان است لذا مىبينيم كه اين قسم از الف و لام را بر سر: محمّد و معروف و احمد داخل نمىكنند از اينرو ما نيز مجاز نيستيم كه اينكلمات را با الف و لام بياوريم.
و قسم دوّم يعنى زائده غير لازمه كه در كلام غير فصيح باشد آن نيز بر دو نوعست:
الف: واقع در شعر.
ب: واقع در نثر شاذّ.
مثال اوّل همچون الف و لامى كه بر يزيد و عمرو داخل شده و ايندو در كلام ابو النجم عجلى و ابن ميّاده داخل شدهاند، ابو النجم گفته است:
|
باعدام العمرو من اسيرها |
حرّاس ابواب على قصورها |