الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب اول مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٢ - مقاله ابن عصفور نحوى
گفتهاند شرط است كه نعت اعرف از منعوت نباشد. با توجه باين نكته بخوبى معلوم ميشود كه در مثال مذكور نميتوان « الرجل » را هم عطف بيان از « هذا » قرار داد و هم صفت زيرا لازمه آن اينستكه شيئى واحد يعنى « الرّجل » هم اعرف بوده و هم غير اعرف باشد و پرواضح است كه اينمعنا از مستحيلات محسوب ميشود.
سپس در مقام جواب برآمده و گفته است:
ممكنست گفته ادباء را توجيه و تصحيح نمود و شرح ان اينستكه:
وقتى « الرّجل » را عطف بيان فرض مىكنيم « الف و لام» آن را براى تعريف عهد حضورى قرار مىدهيم و بدين ترتيب « الرجل » اعرف از « هذا » ميشود زيرا نفس « الرجل » بدون الف و لام بر جنس و با الف و لام بر حضور دلالت مىكند پس مجموع « الرجل » هم بر جنس و هم بر حضور دلالت دارد در حاليكه اسم اشاره يعنى « هذا » صرفا بر حضور دلالت مىكند بدون جنس و جاى ترديد نيست كه با اين تقرير « الرجل » اعرف از « هذا » مىباشد.
و در عين حال وقتى « الرجل » را نعت و صفت براى « هذا » قرار ميدهيم الف و لامش را براى عهد فرض مىكنيم و طبق آن معناى كلام چنين ميشود:
گذشتم به اين شخص كه اين صفت دارد و معهود بين ما است.
و چنانچه ملاحظه مىكنيم « الرجل » در اين تقدير هيچ دلالتى بر حضور ندارد در حاليكه اسم اشاره يعنى « هذا » بر آن دلالت مىكند در نتيجه صحيح است بگوئيم « هذا » اعرف از « الرجل » مىباشد و بدين ترتيب « الرجل » هم اعرف از « هذا » شد و هم غير اعرف منتهى با دو تقدير و دو اعتبار.
سپس گفتهاند:
آنچه گفتيم معنا كلام سيبويه بوده و وى همين مطلب را اراده كرده است.
قوله: اجازوا فى نحو الخ: ضمير جمع فاعلى در « اجازوا » به ادباء راجعست.
قوله: و كونه بيانا: ضمير در « كونه » به « الرجل » عود مىكند.