الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب اول مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٢٠ - حكم ما بعد«الى»
٢- دوّم از معانى « الى » معيّت است و آن در جائى است كه شيئى را به شيئى ديگر ضميمه كنيم.
اينمعنا را كوفيّون و دستهاى از اهل بصره قائل شده و مثالش را آيه شريفه ذيل قرار دادهاند:
من انصارى الى اللّه ( كيانند كمككنندگان من و خدا).
شاهد در « الى » است كه بمعناى « مع » مىباشد.
الذود الى الذود ابل (چيز كم و اندك وقتى به چيز اندك ديگر ضميمه شود زياد بحساب مىآيد).
كلمه « ذود » چيزى كه مقدارش از « سه » تا « ده » باشد را گويند و مقصود از آن شيئى اندك و ناچيز مىباشد چنانچه مراد از « ابل » چيز بسيار و زياد است بنابراين معناى مثال اين ميشود كه:
وقتى قليل را با همانندش جمع و ضميمه كنى كثير و زياد ميشود.
چنانچه گفتيم اينمعنا (معيّت) در جائى است كه شيئى را به شيئى ديگر ضميمه كنيم بنابراين جايز نيست بگوئيم:
الى زيد مال و مقصودمان اين باشد كه: مع زيد مال.
زيرا ضميمه مال به زيد صحيح نيست.
٣- سوّم از معانى « الى » تبيين است.
مقصود آنستكه بواسطه « الى » روشن و واضح ميشود كه مجرور آن فاعل ميباشد البته اينمعنا در دو مورد صورت مىگيرد.
الف: آنكه بعد از كلمه قرار گرفته باشد كه افاده معناى حبّ كند اعم از آنكه كلمه مزبور فعل تعجّب بوده يا اسم تفضيل باشد.
ب: آنكه پس از لفظى آمده باشد كه معناى بغض از آن استفاده شود چه فعل تعجّب بوده و چه اسم تفضيل باشد.
مثال: ربّ السّجن احبّ الىّ ( پروردگارا زندان نزد من محبوبتر است).