الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب اول مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٨٣ - معناى«اما العبيد فذو عبيد»
مهما ذكرت العبيد فانت تملكهم بوده.
و در مثال دوّم تقدير:
مهما ذكرت القريش فانا اغلبهم من حيث الفضل مىباشد.
سپس مصنّف گويد:
و بر همين تقدير (تقدير غير مهما يكن شيىء) حمى ميشود قول اهل لسان كه مىگويند:
امّا العلم فعالم يا امّا علما فعالم.
يعنى مىگوئيم تقدير ايندو:
مهما ذكرت العلم فالمذكور عالم و مهما ذكرت علما فالمذكور عالم، مىباشد و بنابراين تقديرى كه ما مرتكب شدهايم كلمه منصوب بعد از « امّا » يعنى « العبيد » و « قريشا » و « العلم » و « علما » مفعول به است براى فعل مقدّر و اين بمراتب بهتر است از آنچه بعضى گفته و منصوب را مفعول مطلق براى ما بعد « فاء » دانسته يا در صورت معرفه بودن آنرا مفعول له و در فرض نكره بودن حال قرار دادهاند:
امر دوّم: كلمه « امّا » عامل نيست زيرا حرف در مفعول به عمل نكرده بلكه چنين عاملى مىبايد فعل يا اسمى كه شبيه بفعل است باشد.
امر سوّم: مثال: امّا زيدا فانى اكرم (امّا زيد را پس من اكرام مىكنم) جايز و صحيح است.
البته حكم بصحّت اين مثال در صورتى است كه عامل محذوف عمل در « زيدا » كرده باشد يعنى تقدير آن را: مهما ذكرت زيدا فانى اكرمه بدانيم.
امّا اگر آنچه بعد از « فاء » قرار گرفته يعنى « اكرم » را عامل در آن قرار دهيم مثال محكوم بصحّت نيست زيرا معمول « انّ » در ما قبل آن عمل نمىكند و شرح آن قبلا گذشت.
تنبيه دوّم
« امّا » در فرمود حقتعالى: