الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب اول مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١١٦ - معانى دوازدهگانه براى«او»
يعنى: آمد و رسيد عمر پسر عبد العزيز به خلافت و بود آن خلافت مقدّر براى او همانطوريكه روى آورد موسى به پروردگارش بر قدر و نبوّتى كه براى وى مقدّر شده بود.
شاهد در « او » است كه بمعناى « واو » مىباشد.
مصنّف گويد:
آنچه من در ديوان جرير ديدهام « اذ كانت» بوده نه « او كانت» و بدين ترتيب استدلال باين بيت صحيح نمىباشد.
و مثال ديگر براى آمدن « او » بمعناى « واو » قول ابو ذويب هذلى است، وى گفته:
|
و كان سيّان ان لا يسرحوا نعما |
او يسرحوه بها و اغبرت السّوح |
يعنى: و شأن اينستكه مساوى است وانگذارند آنجماعت چهارپايانى را بجهت چريدن و واگذارند آنها را بجهت چريدن در آنزمين در حاليكه آنزمين خالى از گياه باشد.
شاهد در كلمه « او » است كه بمعناى « واو » مىباشد.
مصنّف در تفسير و شرح اين بيت مىگويد:
يعنى: شأن اينستكه نچرانيدن شتر و چرانيدن آن مساوى است زيرا قحطى و نبودن آب و علف حكمرفا است.
سپس مىگويد:
اينكه « كان » را شأنيه گرفتيم نه ناقصه جهتش آنستكه در غير اينصورت لازم مىآمد كه از نكره يعنى كلمه « سيّان » بواسطه معرفه يعنى مصدر « ان لا يسرحوا» خبر داده باشيم و آن جايز نيست لذا براى دفع چنين محذورى « كان » را شأنيه فرض نموديم.
و نيز مانند قول راجز يعنى مراد اسدى:
|
انّ بها اكتل او رزاما |
خويربين ينفقان الهاما |