الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب اول مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١١٧ - معانى دوازدهگانه براى«او»
يعنى: بدرستيكه در آن ارمام (مواضع) اكتل و رزام كه اين صفت دارند دو دزدكى هستند كه مىشكنند فرق سر را و وانمىگذارند از براى صاحب مال محل اقامتى را وجود دارند.
شاهد در كلمه « او » است كه بمعناى « واو » مىباشد زيرا شاعر نگفته است « خويربا » بصيغه مفرد بلكه آنرا بصيغه تثنيه آورده و اين دليل است بر اينكه « او » بمعناى « واو » است چنانچه در مثال: زيدا و عمرو لص، كلمه « لص » بصيغه مفرد آمده بخاطر آنكه « او » بمعناى خودش بوده از اينرو گفتن « لصّان » جايز نيست.
خليل نحوى از اين استدلال جواب داده و گفته است:
كلمه « خويربين » مفعول است براى فعل مقدّر يعنى « اشتم » و بدين ترتيب كلمه مذكور با فعل مقدّر جمله مستقلّه بوده نه آنكه نعت براى ما قبل باشد تا از تثنيه بودنش كشف كنيم « او » بمعناى « واو » مىباشد.
و همچنين مانند قول نابغه:
|
قالت الا ليتما هذا الحمام لنا |
الى حمامتنا او نصفه فقد |
|
|
فحسبوه فالفوه كما ذكرت |
تسعا و تسعين لم تنقض و لم تزد |
يعنى: آن يمامه كنيز زرقاء گفت:
كاشاين كبوتر از آن ما بود كه با يك كبوتر ماده ما و نصف آن بس بود ما را، پس حساب كردند حسابگران و يافتند آنرا همچنانكه او گفته بود نود و كبوتر نه كم و نه زياد.
يعنى عدد آنها شصت و شش بوده كه با نصف آن يعنى سى و سه مجموعا نود و نه تا مىشود و اين رقم باضافه آن يك كبوتر صد تا مىگردد.
شاهد در كلمه « او » است كه بمعناى « واو » مىباشد و مؤيّد اين گفتار آنكه در نقلى بجاى « او نصفه» و نصفه آمده است.