الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب اول مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٠٣ - معانى«اما»
قوله: من شك و غيره: بيان است براى « ما جيئ» و ضمير در « غيره » به شك راجع است و مقصود از « غير شك» چهار معناى ديگر مىباشد.
قوله: و لذلك وجب تكرارها: كلمه « لذلك » يعنى و بخاطر اينكه در « امّا از ابتداء بناء كلام بر همان معنائى است كه « اما » را بخاطرش آوردهايم.
قوله: ثم يطرء الشك: كلمه « يطرء » يعنى عارض مىشود.
قوله: و لهذا: يعنى و بخاطر اينكه در « او » افتتاح كلام بر جزم و قطع است.
قوله: فامّا ان تكون اخى بصدق:
تجزيه و تركيب
امّا: حرف غير عامل براى تخيير.
ان: ناصبه.
تكون: فعل مضارع، مفرد، مذكر، مخاطب، از افعال ناقصه ضمير مستتر در آن اشمس مىباشد.
اخى: مضاف و مضافاليه، خبر براى « تكون » .
بصدق: جار و مجرور، متعلق به « استقر » حال از فاعل « تكون » .
فاء: عاطفه.
اعرف: فعل مضارع، صيغه متكلم وحده، منصوب « بان » مقدّره، و ضمير فاعلى در آن مستتر است باستتار وجوبى.
منك: جار و مجرور، متعلق به « اعرف » .
غثى: مضاف و مضافاليه، مفعول براى « اعرف » .
من: حرف جرّ.
سمينى: مضاف و مضافاليه، مجرور به « من » متعلق به اعرف.
واو: عاطفه.
الّا: مركّب است از « ان » و لاء نافيه. « ان » شرطيه بوده و فعل شرطش محذوف