الکلام الغنی؛ شرح فارسی بر باب اول مغنی - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٣٤ - گمان ابن مالك و رد آن
ثلاثى مزيد، متعدى، معلوم.
الى: حرف جرّ.
مأته الف: مجرور به « الى » ، متعلق به « ارسلنا » .
الكلام الغني،شرح فارسى بر باب اول مغنى ؛ ج٢ ؛ ص١٣٤
: حرف عاطف، بمعناى « بل » .
يزيدون: فعل مضارع، جمع، مذكر، غائب، اجوف يائى از باب ضرب، يضرب، متعدى، معلوم.
قوله: مع صحته فى العربيه: ضمير در « صحته » به مجيى او بمعنا « بل » راجع است.
قوله: و فى ثبوته عنه نظر: ضمير در « ثبوته » به نقل و در « عنه » به سيبويه راجع است.
قوله: و لا يصح التخيير بين الشيئين الواقع احدهما: چه آنكه حال كسانيكه حضرت يونس بسويشان فرستاده شده مردّد است بين اينكه صد هزار نفر بوده يا بيشتر از آن باشند حال اگر در واقع تعدادشان صد هزار نفر باشد ديگر بيشتر از آن نبوده و بدين ترتيب معنا ندارد كه رائى مخيّر باشد بين اينكه ايشان را صد هزار نفر ديده يا بيشتر از آن ببيند چنانچه اگر نفرات آنها بيشتر باشد تخيير بين آن و صد هزار معنا ندارد.
قوله: و ما امر الساعة الّا كلمح البصر و هو اقرب: آيه (٧٧) از سوره نحل.
تجزيه و تركيب
ما: از حروف مشبهة بليس.
امر: مضاف، اسم براى « ما » و خبرش محذوف است.
الساعة: مضافاليه.
الّا: از ادات استثناء.
كاف: حرف جرّ.
لمح: مجرور به « كاف » ، متعلق به « استقر » ، مضاف.