مثالهاى زيباى قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٢ - شرح و تفسير
به گونهاى هستند كه فقط با عذاب الهى برطرف مىشوند. به اين جهت، فرعون طغيانگر هنگامى كه اسير چنگال رودخانه خروشان نيل شد و خود را در آستانه مرگ ديد- همان كسى كه به بنى اسرائيل مىگفت: «ما عَلِمْتُ مِنْ الهٍ غَيْرِى [١]»- و پردههاى غفلت و تكبّر از ديدگانش كنار رفت؛ به اين حقيقت اعتراف كرد: «انَّهُ لا الهَ الَّا الَّذِى آمَنَتْ بِهِ بَنُوا اسْرائِيلُ وَ انَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ [٢]» هرچند اين ايمان فايدهاى برايش نداشت.
به هر حال، هنگامى كه عذاب خداوند نازل شود، پردههاى غرور و غفلت و جهل كنار مىرود و آن گاه كفّار مىفهمند كه چه كسى گمراهتر است.
سؤال: آيه شريفه در مقام پاسخ به كفّار است، آيا تهديد به عذاب الهى پاسخ محسوب شود؟
پاسخ: آرى! گاهى تهديد به عذاب، آخرين جواب است و هيچ جوابى جز آن و جود ندارد. جمعى از سوفسطايىها هستند كه منكر همه چيزند و در تمام امور، حتّى در وجود خود و در شكهاى خود شك مىكنند! فلاسفه بزرگ مىگويند: در مقابل سوفسطايى هيچ استدلالى كاربرد ندارد؛ چون هر دليلى براى او اقامه شود مورد شكّ و ترديد قرار مىگيرد، به اين جهت، تنها پاسخ سوفسطايى اين است كه او را نزديك خرمنى از آتش ببريم و به او بگوييم: آتش و جود ندارد و حرارت، خيالى بيش نيست! سوختن مشكوك است! در سوزانيدن شك داريم! سپس اين سوفسطايى را به طرف آتش ببريم، سوفسطايى عقب مىآيد و كم كم اعتراف مىكند كه آتشى و جود دارد و حرارتى هست و آتش مىسوزاند. و به تدريج اين سوفسطايى تبديل به يك فرد واقعگرا مىشود.
بنابراين براى انسانهاى لجوج متعصّب، جز عذاب الهى راه ديگرى، كه افكار آنها را بيدار كند و پردههاى غفلت را كنار بزند، وجود ندارد.
[١] سوره قصص، آيه ٣٨.
[٢] سوره يونس، آيه ٩٠.