مثالهاى زيباى قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢٨ - شرح و تفسير
جز مشتى ذغال و خاكستر اثرى نبود! اينجا بود كه به اشتباه خود اعتراف كردند و خود را گمراه ناميدند و راه وروش پدر را تأييد كردند.
«قالَ اوْسَطُهُمْ الَمْ اقُلْ لَكُمْ لَوْ لا تُسَبِّحُونَ»- ظاهراً يكى از برادران، كه عاقلتر از بقيّه بود، از ابتدا با اين تصميم و حركت مخالف بود و اصرار داشت كه بر طبق سنّت پدر عمل شود؛ ولى چون در اقلّيّت بود، كسى به حرفش گوش نداد.
به اين جهت وقتى كه اين صحنه وحشتناك و عبرت آميز را مشاهده كرد، به آنها گفت:
«مگر به شما نگفته بودم كه چرا خدا را تسبيح نمىكنيد و از قدرت و عظمت خداوند غافليد، جلوى اين نيازمندان را نگيريد، اين كار صحيحى نيست، آهِ آنها خرمن زندگى شمارا آتش مىزند.»
«قالُوا سُبْحانَ رَبِّنا انَّا كُنَّا ظالِمينَ فَاقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ يَتَلاوَمُونَ»- آنها كه همه چيز را از دست رفته ديدند و سخنان برادر نيز همانند شلّاقى بر وجدان به خواب رفته آنان فرود آمد؛ ناگهان از خواب غفلت بيدار شدند و به گناه خود اعتراف كردند؛ هم زبان به تقديس و تسبيح پروردگار گشودند و هم اعتراف به ظالم بودن خود كردند.
آنها هم بر خويشتن ظلم نمودند و هم بر فقراء و نيازمندان ستم كردند. سپس به ملامت و سرزنش يكديگر پرداختند و هر كدام سعى مىكرد گناه را بر گردن ديگرى بيندازد؛ همان گونه كه اين عمل، راه و رسم همه گناهكاران است كه گناه خود را به ديگرى نسبت مىدهند.
آرى! آنان كه در ابتداى صبح همديگر را با صداى بلند از خواب بيدار مىكردند و به هنگام حركت به سوى باغ يكديگر را سفارش به احتياط و سكوت مىنمودند؛ اكنون يكديگر را متّهم مىكنند!
نكته جالب آيه «قالُوا سُبْحانَ رَبِّنا انّا كُنَّا ظالِمينَ» اين است كه بلا و عذاب نازل شده را ظلمى از ناحيه خداوند تلقّى نكردند؛ بلكه خداوند را از هر گونه ظلم و تعدّى