مثالهاى زيباى قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢٧ - شرح و تفسير
پيدا مىكند كه در يك لحظه آن باغ سرسبز را باتمام ميوه هايش تبديل به خاك و خاكستر كند و اين كار را انجام داد.
صد درجه حرارت براى از بين بردن آن باغ كافى بود؛ ولى صاعقهاى با پانزده هزار درجه حرارت چه مىكند! اين مقدار حرارت هر فلزّى را ذوب نموده و آن را از بين مىبرد تا چه رسد به درخت و ميوه و مانند آن!
«فَتَنادَوْا مُصْبِحينَ انِ اغْدُوا عَلى حَرْثِكُمْ انْ كُنْتُمْ صارِمينَ»- صاحبان باغ، صبح هنگام بى خبر از بلاى نازل شده شب گذشته از خواب برخاستند و يكديگر را صدا كردند كه: اگر قصد چيدن ميوهها را داريد، «عجله كنيد!»، «زودتر بيدار شويد!» برخيزيد و به سوى كشتزار و باغ خود حركت كنيد. به هرحال همگى از خواب برخاستند و با تمام امكانات و لوازم از خانه خارج شدند.
«فَانْطَلَقُوا وَ هُمْ يَتَخافَتُونَ انْ لا يَدْخُلَنَّها الْيَوْمَ عَلَيْكُمْ مِسْكينٌ وَ غَدَوْا عَلى حَرْدٍ قادِرينَ»- آنها با سرو صدا يكديگر را از خواب بيدار كردند و هنگام خروج از منزل، بسيار آهسته با يكديگر سخن مىگفتند. سخنان آهسته و در گوشى آنها به يكديگر اين بود كه: «مواظب باشيد، امروز نبايد حتّى يك فقير و نيازمند با خبر شود!»
آرى! آنها تصميم داشتند كه صبحگاهان با قدرت از آمدن مستمندان جلوگيرى كنند و شايد چند نفر قدرتمند را هم مأمور كردند كه اگر فقيرى على رغم همه احتياطهايى كه آنها كرده بودند، خبر دار شود و به سوى باغ آنها آيد، جلويش را بگيرند و مانع از ورودش به باغ شوند.
«فَلَمَّا رَأوْها قالُوا انَّا لَضالُّونَ بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ»- آنها با كمال احتياط به حركت خود به سوى باغ ادامه دادند و همه چيز را مطابق نقشه خود اجراشده مىديدند؛ ولى هنگامى كه نزديك باغ شدند، با كمال تعجّب و حيرت، اثرى از آن طراوت و سرسبزى نديدند! نه نسيمى مىوزيد! نه مرغى صدا مىكرد! نه صداى جويبارى مىآمد! نه ميوهاى وجود داشت! نه از درختان خبرى بود! خلاصه از آن باغ سرسبز،