مثالهاى زيباى قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢٥ - شرح و تفسير
از تعبيرات اين آيات شايد بتوان استفاده كرد كه اين داستان، بطور اجمالى، قبل از نزول قرآن در ميان عرب مشهور بوده است- البتّه نه با اين شرح و تفصيل- و قرآن مجيد بابيان برخى از ظرايف و نكتههاى ريز اين قصّه، سرنوشت و عاقبت افراد بخيل و «مَنَّاعٌ لِلْخَيْر» را بيان مىكند.
داستان «صاحبان باغ» در قرآن به اين شكل آمده است:
«انَّا بَلَوْنا هُمْ كَما بَلَوْنا اصْحابَ الْجَنّةِ»
- اى پيامبر ما! ماافراد امّت تو را آزمايش مىكنيم، همان گونه كه اصحاب الجنّة [١] و صاحبان باغ را در بوته آزمايش قرار داديم.
در امّتهاى گذشته پدرى خير خواه و نيكوكار بود كه باغ بسيار وسيع و گسترده و خرّم و سر سبزى داشت. اين انسان سخاوتمند به هنگام چيدن ميوههاى باغش فقراء و مستمندان را خبر مىكرد تا به باغ او بيايند و از آن استفاده كنند و سهم خود را ببرند.
به واسطه همين نيكوكارى، باغ مذكور سال به سال آبادتر و پر ثمرتر مىشد.
پدر سخاوتمند از دار دنيا رفت فرزندان به جاى مانده از پدر- برخلاف او- انسانهاى بخيل و كوته نظرى بودند؛ آنها معتقد بودند كه تمام باغ و ميوههاى آن حقّ خود آنهاست و هيچ كس در آن سهمى ندارد. زبان حال اين جوانهاى ناپخته دنياطلب اين بود كه راه و روش پدر ما اشتباه بوده است! چرا نيازمندان كه هيچ زحمتى براى به ثمر نشستن اين محصولات نكشيدهاند و هيچ سرمايهاى براى اين باغ هزينه نكردهاند، از ميوههاى باغ ما استفاده كنند؟!
آيا آنها از ما طلبى دارند؟! آيا ارث پدرشان را از ما مى طلبند!؟ ما بايد راهى را در پيش بگيريم كه حق را به صاحب حق- كه همانا خودمان هستيم- برسانيم! اصلًا به ما چه ربطى دارد كه عدّهاى نيازمند و گرسنهاند! چرا انسانهاى نيازمند زندهاند؛ بروند وبميرند!
[١] در مورد اين كه اين باغ كجابوده، در ميان مفسّران اختلاف است؛ برخى محلّ آن را «يمن» مىدانند؛ عدّهاى شهر بزرگ «صنعا» را احتمال دادهاند؛ گروه سوم، محلّ آن را «حبشه» معرّفى كردهاند و گروه چهارم «شام» را انتخاب كردهاند و پنجمين نظريّه «طائف» را برگزيده است؛ ولى مشهور همان احتمال اوّل است. (تفسير نمونه، جلد ٢٤، صفحه ٣٩٣)