مثالهاى زيباى قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩١ - داستان تحريم
«عايشه» دختر ابوبكر، همسر ديگر پيامبر صلى الله عليه و آله، از اين جريان و محبّت زينب به پيامبراسلام صلى الله عليه و آله با خبر شد و حسّ حسادت او تحريك شد كه مبادا زينب با اين كارش در دل پيامبر صلى الله عليه و آله جاى بيشترى باز كند و محبّت حضرتش به او بيشتر شود؛ بدين جهت تصميم گرفت كارى كند كه ديگر پيامبر از آن عسل نخورد؛ تصميم زشت خود را با «حفصه»، دختر عمر، همسر ديگر پيامبر، در ميان گذاشت. قرار شد هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به منزل آنان مىرود، بگويند: از دهان شما بوى بدى مىآيد؟! نكند غذاى نامناسبى خوردهايد، سپس بوى بد را به عسل ارتباط بدهند تا حضرت از آن عسل نخورد.
پيامبر صلى الله عليه و آله روزى به منزل حفصه وارد شد. حفصه، طبق نقشه قبلى، جلوى بينى خود را گرفت و گفت: يارسول اللَّه! چه بوى بدى از بدن شما به مشامم مىرسد! چه خوردهاى؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: در منزل زينب مقدارى عسل خوردهام! حفصه عرض كرد: شايد اين بوى بد از همان عسل است و ممكن است زنبور عسل برروى «معافير» [١] نشسته و اين بوى بد از معافير به عسل منتقل شده است! پيامبر صلى الله عليه و آله، كه به بوى خوش اهميّت فراوانى مىداد و قسمتى از درآمد خود را صرف بوى خوش و عطرها مىكرد [٢] در پاسخ فرمود: بسيار خوب، من ديگر از آن عسل نمىخورم و آن را بر خود حرام مىكنم. ولى شما اين مسأله را در همين جا خاتمه دهيد و در بين ديگران از اين مطلب سخن نگوييد. اين راز و سرّ همين جا دفن شود! آنها كه به مقصود خود رسيده بودند، متعهّد شدند با كسى در اين باره سخن نگويند.
آنها به اين تعهّد خود وفا نكردند و راز پيامبر صلى الله عليه و آله را فاشكردند و آن خبر را در بين مردم پخش نمودند. خداوند به وسيله جبرئيل پيمان شكنى آنها را به پيامبر صلى الله عليه و آله اطّلاع داد و آنها را تهديد به مجازات نمود و به پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود كه آنچه را بر خود حرام
[١] «معافير» صمغ و شيره يكى از درختان حجاز به نام «عُرْفُطْ» است كه بوى نا مناسبى دارد، به گونهاى كه اگر زنبور عسل از آن بخورد، بوى بد آن به عسل آن زنبور نيز منتقل مىگردد.
[٢] استعمال عطر و معطّر بودن امرى پسنديدهاى است كه براى رهبر يك جامعه بسيار پسنديده است.