مثالهاى زيباى قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩ - شرح و تفسير
آيات قرآن مىشد. قرآنى كه براى همه مايه هدايت و روشنى قلبهاست، در اين افراد به خاطر وجود اين حجابهاى پنهانى اثر نمىكرد. [١]
بنابر هر يك از دو تفسير، آيه در مقام بيان اين مفهوم است كه چنين حجابى در بين پيامبر صلى الله عليه و آله و كفّار وجود داشته كه مانع از نفوذ آيات قرآن در آنان مىشده است.
در آيه ٤٦ همان سوره مىفرمايد:
وَ جَعَلْنا عَلى قُلُوبِهِمْ اكِنَّةً انْ يَفْقَهُوهُ وَ فى آذانِهِمْ وَقْراً و اذا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِى الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلى ادْبارِهِمْ نُفُوراً
و بر دل اين كفّار پردههايى مىافكنيم كه اين پردهها مانع فهم آنها مىشود و در گوشهايشان سنگينى قرار مىدهيم تا حرف حق را نفهمند و قرآن را نشنوند و هنگامى كه پروردگارت را در قرآن به يگانگى ياد مىكنى، آنها پشت مىكنند و از تو روى برمىگردانند.
لجاجت و تعصّب كار را به آنجا مىرساند كه به جاى آن كه از باطل روىگردان شوند، از حرف حق روى مىگردانند، و بدترين بلا براى كفّار لجوج همين است.
از اين رو قرآن در آيه ٧ سوره نوح عليه السلام از زبان آن حضرت تعبير عجيب و تكاندهندهاى دارد، مىفرمايد:
وَ انى كُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا اصابِعَهُمْ فى اذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِيابَهُمْ وَ اصَرُّوا وَ اسْتَكْبَرُوا اسْتِكْباراً
و من هر زمان آنها را دعوت كردم كه [ايمان بياورند و] تو آنها را بيامرزى، انگشتان خويش را در گوشهايشان قرار داده و لباسهايشان را بر خود پيچيدند و در مخالفت اصرار ورزيدند و به شدّت استكبار كردند.
آن قدر مردم زمان حضرت نوح عليه السلام لجوج و نادان بودند كه نه تنها انگشتان را در گوش خود فرو مىكردند، بلكه از جهت محكمكارى، لباسها را نيز بر سر مىكشيدند
[١] تفسير نمونه، جلد ١٢، صفحه ١٤٧.