مثالهاى زيباى قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٦ - شرح و تفسير
رئيس حوارييون نبود. او در «انطاكيه» وِلوله و غوغاى دين جديد و ترس و دلهره بت پرستان را مشاهده كرد؛ ولى مصلحت نديد كه به طور مستقيم به تبلغ دين جديد بپردازد؛ بلكه با توجّه به وضعيّت شهر و مردم و حكومت، مصلحت را در اين ديد كه به پادشاه نزديك شود و نقطه اصلى خطر را نشانه بگيرد. با اين طرح و انگيزه، كمكم با برخى از درباريان رابطه دوستى و رفاقت برقرار كرد. شمعون كه مردى خوش فكر و خوش بيان و خوش كلام و گرم و صميمى بود، بزودى اعتماد درباريان را جلب كرد.
درباريان نيز او را به پادشاه معرّفى كردند و در مدّت كوتاهى شمعون محبّت خويش را در دل پادشاه نيز كاشت. جايگاه «شمعون الصّفا» در دربار شاه روز به روز بيشتر ومستحكمتر مىشد.
روزها سپرى مىشد و شمعون در انتظار فرصت مناسب براى نجات دوستان خود و تبليغ دين حق بود، تا اين كه روزى سخن از دو زندانى پادشاه، «پلوس» و «برنابا» به ميان آمد؛ «شمعون الصّفا» گفت: پادشاها! جرم اين دو نفر چيست؟ پادشاه جريان آنها را بطور مفصّل براى «شمعون» بيان كرد؛ شمعون با بيان گرم خود از پادشاه پرسيد: آيا شما در مورد جرم اين دو، تحقيق هم كردهايد، يا بدون تحقيق، حكم زندانى شدن آنها را امضاء نموديد؟ پادشاه گفت: ما وقتى فعّاليّت آنها را ديديم، عصبانى شديم و بدون تحقيق و تفحّص، آنها را راهى زندان نموديم!
شمعون الصّفا گفت: خوب بود تحقيق مىكرديد، اگر اجازه بفرماييد آنها را بياورند تا از آنها تحقيق بنماييم؛ پادشاه از پيشنهاد «شمعون الصّفا» استقبال كرد و آنها را جهت تحقيق حاضر كرد.
«شمعون الصّفا» بدون اين كه خود را معرّفى كند، از آن دو زندانى پرسيد: شما را چرا زندانى كردهاند، جرم شما چه بوده است؟ گفتند: ما فرستادگان عيساى پيامبر عليه السلام هستيم و مأموريم مردم را به يكتا پرستى و توحيد دعوت كنيم. شمعون گفت: شما چه دليلى بر اين سخن خود داريد، آيا معجزهاى داريد كه ادّعاى شما را ثابت كند؟ آنها