كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨٤ - ٢- عموميّت اب و ام و ولد در لغت
مثل روايت معروفى كه عايشه نقل مىكند كه هند زوجه ابوسفيان خدمت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد كه ابوسفيان انسان بخيلى است و نفقه كافى نمىدهد، آيا مىتوانم از اموال او بردارم؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
«خذى ما يكفيكِ ولولدكِ بالمعروف» در روايت أب و جد و ام و نوه نيامده است.
در بخش ديگرى از روايات فقط اب ذكر شده است مثل روايتى كه ابوهريره از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل مىكند. قسمت ديگرى از اين روايات مضمون همان رواياتى است كه از شيعه هم نقل شده و مىفرمايد:
أنت و مالك لأبيك. در اين روايات صحبت از حاجت اب نيست بلكه در مورد تصرّف اب است و تصرّف اب فقط در جايى نيست كه نيازمند باشد و ممكن است نيازمند هم نباشد.
اين روايات براى بحث ما كافى نيست و در واقع يك حكم اخلاقى است و ادب ايجاب مىكند كه اولاد چيزى نگويند و اين طور نيست كه بچّهها ملك پدر باشند و اموالشان هم ملك پدر باشد.
اين روايات نوعاً ولد را مىگويد و كمتر ديگران را ذكر مىكند و از ضميمه روايات عامّه به خاصّه تواترى بدست نمىآيد.
ادلّه قائلين به تعدّى نفقه به نوهها و اجداد:
بحث در اين بود كه نفقه اب و ام و ولد واضح و اجماعى است و جاى بحث ندارد و بحث در اولاد ولد و آباءِ آباء است.
كسانى كه قائل به تعدّى نفقه به نوهها و اجداد شدهاند به چند دليل تمسّك كردهاند:
١- اجماع:
اجماعى است كه وجوب انفاق به عالى و سافل (اجداد و نوهها) تعدّى مىشود.
٢- عموميّت اب و ام و ولد در لغت:
اب و ام و ولد در لغت عام و ظهور در اعم دارد و شاهد آن موارد استعمالات كثيره است، كه نمونه هايى از استعمالات كثيره عبارتند از:
١- اطلاق «بنى آدم» در آيات قرآن به همه فرزندان آدم (شش مورد در قرآن آمده است كه چهار مورد در سوره اعراف و دو مورد در سورههاى ديگر است).
٢- اطلاق «يابن آدم» كه در احاديث قدسى آمده و به همه فرزندان آدم اطلاق مىشود.
٣- تعبير «ابن رسول اللَّه» در مورد ائمّه هدى با اين كه هيچ كدام از ائمّه، فرزند بلافصل پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نيستند و يا در مورد حضرت معصومه عليها السلام، تعبير «بنت رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و بنت اميرالمؤمنين عليه السلام» گفته مىشود.
٤- آيه «ولا تقتلوا أولادكم خشية إملاق» [١] نوهها و نتيجهها را هم شامل است ولى ما بعيد مىدانيم كه استدلال به اين آيه صحيح باشد، چون محلّ ابتلا كشتن فرزندان بود و در مورد نوهها نبود و آيه در مورد نوهها ساكت است، پس مورد كلام فرزندان بلافصل بوده نه نوهها.
كشتن فرزندان در زمان جاهليّت سه انگيزه داشت:
الف) ترس فقر
ب) غيرت
ج) قربانى براى بتها «قد خسرالذين قتلوا أولادهم سفهاً ...» [٢]
٥- در آيه مباهله «ابناءنا» [٣] آمده كه همه قبول دارند منظور از آن، امام حسن و امام حسين عليهما السلام است؛ در حالى كه امام حسن و امام حسين عليهما السلام نوه حضرت رسول صلى الله عليه و آله هستند.
٦- آيهاى كه در مورد زنان حرام صحبت كرده و مىفرمايد:
حرّمت عليكم امّهاتكم [٤] كه شامل جدّه هم مىشود «و بناتكم» كه شامل نوهها هم مىشود و «بنات الأخ و بنات الأخت» كه شامل دختران فرزند برادر و خواهر هم مىشود، پس نوه را شامل است.
٧- آيه «أم كنتم شهداء إذ حضر يعقوب الموت إذ قال لبنيه ما تعبدون من بعدى قالوا نعبد إلهك و إله آباءك ابراهيم و اسماعيل و إسحاق إلهاً واحداً» [٥]
اسحاق فرزند ابراهيم و يعقوب فرزند اسحاق است و جد به عنوان اب در اين آيه استعمال شده است.
٨- روايتى كه در عيون اخبار الرضا [٦] آمده است. داستان مفصّلى بين حضرت موسى بن جعفر عليه السلام و هارون واقع شد كه صاحب جواهر [٧] در بحث خمس آورده است. هارون به امام عرض كرد: شما چرا خود را ابن رسول اللَّه خطاب مىكنى و
[١]. سوره إسراء، آيه ٣١.
[٢]. سوره انعام، آيه ١٤٠.
[٣]. سوره آل عمران، آيه ٦١.
[٤]. سوره نساء، آيه ٢٣.
[٥]. سوره بقره، آيه ١٣٣.
[٦]. ج ١، ص ٨١.
[٧]. ج ١٦، ص ٩٦.