كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٨ - الأمر الثالث
تطعمها و لم ترسلها تأكل من حشاش الأرض و دخلت الجنّة فرأيت صاحب الكلب الذى ارواه (سيراب كردن) من الماء. [١]
اين روايت دليل بر وجوب است و از طرق خاصّه نقل شده است.
و هبه الزحيلى در كتاب الفقه الاسلامى و ادلّته مىگويد:
أمّا نفقة الحيوان فيجب على المالك إطعام بهائمه ... لقوله صلى الله عليه و آله عُذّبت امرأةٌ فى هرّة حبستها حتّى ماتت جوعاً لا هى أطعمتها و لا هى أرسلتها تأكل حشاش الأرض. [٢]
دلالت روايت قوى است، چون صحبت از عذاب و جهنّم است و كسى را براى مكروهات و مستحبّات به جهنّم نمىبرند و اگر اشكال شود كه سند روايت ضعيف است، در پاسخ مىگوييم ضعف سند با عمل اصحاب جبران مىشود و حسن روايت اين است كه حيواناتى را هم كه از آنها استفاده نمىشود، شامل است.
٩٩ ادامه م ١٥ و م ١٦ (امتناع الانفاق على ...) ١٠/ ٠٢/ ٨٥
روايت معارض:
روايتى بر ضدّ اين روايات در منابع اهل سنّت از عايشه نقل شده كه ما آن را از مسند احمد نقل مىكنيم:
عزرمى مىگويد: ما نزد عايشه بوديم ابوهريره وارد شد، عايشه به او گفت:
أنت الذى تحدّث أن امرأة عذّبتْ فى هرّة الى آخره فقال (ابوهريرة):
سمعته منه صلى الله عليه و آله عايشه در جوابش گفت: مىدانى آن زن چه كسى بود كه اين حديث در مورد او وارد شده؟ قالت: إنّ المرأة مع ما فعلت كانت كافرة، و إنّ المؤمن أكرم على اللَّه عزّوجلّ من أن يعذّبه فى هرّة؛ بعد گفت ابوهريره هر وقت اين روايت را نقل كردى ذيل آن را هم نقل كن. [٣] اين روايت ضدّ روايات قبل است ولى بعيد است كه صحيح باشد، چون ظاهراً استنباط خود عايشه است و اشكال مهمّ آن اين است كه اگر كافره باشد، لازم نيست كه چنين جرمى مرتكب شود تا اهل عذاب شود، چون به جهت كفرش اهل عذاب بوده است و احتمال دارد عايشه به جهت حمايت از زنان چنين گفته باشد.
دو دليل ديگر هم غير از روايات داريم كه از اين روايات قوىتر است:
١- حفظ اموال و جلوگيرى از اسراف و اتلاف:
اين دليل در مورد حيواناتى است كه نفع دارند يعنى اگر حيوانى كه داراى منافع است به واسطه كوتاهى در آب و غذا از بين برود و يا كاراييش كم شود، اتلاف مال و اسراف است و جايز نيست.
٢- ظلم:
اين كه حيوانى را ببندند و به او غذا و آب ندهند ظلم است و قبح ظلم از مستقلّات عقليّه است، به خصوص اگر حيوان مفيد باشد.
در لابلاى كلمات بزرگان كم و بيش به هر دو دليل استدلال شده و چون پاى روايت در كار بوده، فقها سراغ روايات رفتهاند.
بقى هنا امورٌ:
الأمر الأوّل:
آيا اين مسأله شامل حيوانات موذى و خطرناك هم مىشود؟
حيوانات و حشرات موذى از اين قاعده مستثنى هستند و دليل آن سيره مستمرّه است، البتّه اگر حيواناتى مثل مورچه در بيابان باشد و ضررى هم براى انسان نداشته باشد، آزار آنها صحيح نيست.
الأمر الثانى:
آيا جايز است از حيوانات براى آزمايشها استفاده كرد حتّى اگر منجر به مرگ آنها شود؟ در آزمايشگاهها داروها را ابتدا روى حيوانات آزمايش مىكنند كه گاهى منجر به مرگ آنها مىشود كه اگر پاى قانون اهمّ و مهم در كار باشد جايز است، چون حفظ نفوس انسانيّه اهم، و حفظ جان حيوانات مهمّ است و ما اهمّ را بر مهم مقدّم مىدانيم؛ مثل ذبح حيوانات كه خوراك انسان شده و جزء بدن مؤمن مىشود و براى او خلق شده كه اهم است.
الأمر الثالث:
اگر نسل بعضى از حيوانات در خطرباشد، بايد كارى كنيم كه نسل آنها منقرض نشود، چون آنها مواهبى از موهبتهاى آفرينش هستند و ما موظّفيم آنها را حفظ كنيم، حال اگر بعضى در جايى كه از طرف حكومت شكار ممنوع شده آنها را به خاطر گوشت يا پوست صيدشان كنند، مرتكب كار حرامى شدهاند، زيرا حفظ
[١]. بحار، ج ٨، ص ٣١٦، ح ٩٧.
[٢]. ج ١٠، ص ٧٣٤٦.
[٣]. مسند احمد، ج ٢، ص ٥١٩- مجمع الزوائد هيثمى، ج ١، ص ١١٦ و تاريخ ابن عساكر، ج ٦٧، ص ٣٥١.