كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٦ - طايفه اوّل
عليه الختان و إن طعن فى السنّ (اگر به او ايراد شود كه سنّ او بالا است و يا به معنى اين است كه سنّش گذشته است) و لا يجب على الولىّ أن يختن الصبىّ إلى زمان بلوغه فإن بلغ بلاختان يجب على نفسه و إن كان الأحوط أن يختنه.
عنوان مسأله:
مسأله داراى سه فرع است:
فرع اوّل:
وجوب ختان.
فرع دوّم:
آيا ختان فرزند بر ولى واجب است يا بر خودش بعد از بلوغ؟
فرع سوّم:
در روز هفتم مستحبّ مؤكّد است كه ختان واقع شود (استحباب يوم السابع).
فرع اوّل: وجوب ختان
مرحوم صاحب جواهر [١] ادّعا مىكند كه اين مسأله ضرورت مذهب بلكه ضرورى دين است و همه مسلمين ختان را واجب مىدانند و به گونهاى است كه اگر هر كسى وارد محيط اسلامى شود اين مسأله را متوجّه مىشود و چون مسأله از ضروريّات است، بحث زيادى ندارد.
در اينجا مشكلى وجود دارد و آن اين كه در روايات عديده از ختان تعبير به سنّت شده و اين كلمه باعث شده كه بعضى فكر كنند كه ختان مستحب است در حالى كه هم سنّت واجب داريم (معنى عام) و هم سنّت مستحب. به تعبير ديگر واجباتى كه در قرآن نيامده و در كلام پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده، نامش سنّت است و معنى عامى دارد يعنى ما سنّه رسول اللَّه صلى الله عليه و آله كه واجب و مستحب را شامل است؛ و من العجب مرحوم صاحب جواهر با تعبير «من الغريب» مىفرمايد: مرحوم صاحب حدائق در اصل وجوب شك كرده است.
مسأله ختان به قدرى واضح بوده كه در روايات ما دچار ابهام شده است. روايات دو طايفه است، طايفه اوّل رواياتى است كه وجوب را مىگويد و يا تعبيراتى است كه لازمه آن وجوب است و طايفه ديگر رواياتى است كه تعبير سنّت دارد و يا تعبيراتى دارد كه از آن استشمام استحباب مىشود.
١٠٦ ادامه مسأله ١٩٤/ ٠٢/ ٨٥
طايفه اوّل:
رواياتى كه ظاهر آنها وجوب است:
* ... عن السكونى (سند ضعيف است ولى چون روايات متضافر و معمول به اصحاب است، ضعف سند بلامانع است) عن أبى عبداللَّه عليه السلام قال: قال اميرالمؤمنين عليه السلام: إذا أسلم الرجل إختتن (ظاهرش وجوب است) ولو بلغ ثمانين سنة. [٢]
* ... عن يعقوب بن جعفر، عن أبى ابراهيم (موسى بن جعفر) عليه السلام فى حديث طويل (شخص تازه مسلمان شده بود، حضرت به او هديهاى داده و فرمودند:) ... قال إختتن فقال: قد اختتنت فى سابعى. [٣]
* ... عن أبى عبداللَّه عليه السلام فى سؤال الزنديق قال (زنديقى خدمت امام صادق عليه السلام آمده و اشكال كرد كه چرا شما در خلقت خداوند دستكارى مىكنيد، چرا كه اگر عضو زائدى است، در مسأله توحيد خدشه مىشود و اگر لازم است چرا آن را قطع مىكنيد؟
بنابراين قطع آن منطقى نيست؛ امام در جواب فرمود:) قال: لا، قال: فإنّ اللَّه خلق خلقه عزلًا (پوشش دار ساختن) فلم غيّرتم خلق اللَّه و جعلتم فعلكم فى قطع الغلفة أصوب ممّا خلق اللَّه و عبتم الأغلف و اللَّه خلقه و مدحتم الختان و هو فعلكم أن تكونون كان من اللَّه و هو الحكمة فقال أبو عبداللَّه عليه السلام ذلك من اللَّه حكمة و صواب (بعضى از اعضا در بعضى از مراحل حيات انسان ضرورى است. در حالت جنينى اگر آن غلاف نباشد موجب فساد مىشود، ولى وقتى بچّه به دنيا آمد، ديگر لازم نيست وبايد قطع شود مثل بند ناف كه در حالت جنينى لازم است و بعد از بدنيا آمدن قطع مىشود) غير أنّه سنّ ذلك و أوجبه على خلقه كما أنّ المولود إذا خرج من بطن امّه وجدتم سرته متصلة بسرة امّه كذلك أمر اللَّه الحكيم فأمر العباد بقطعها و فى تركها فساد بين المولود و الأم و كذلك أظفار الإنسان أمر إذا طالت أن تقلم و كان قادراً يوم دبّر خلقة الإنسان أن يخلقها خلقة لايطول (بعضى از اعضاى انسان آسيبپذير است و اگر از بين برود و قابليّت رشد نداشته نباشد، ديگر نخواهد بود، چنين اعضايى را خدا قابل رشد قرار داده مثل ناخن و مو) و كذلك الشعر فى الشارب و الرأس يطول و يجّز (در مقابل افراد لجوج بهترين جواب جواب نقضى است و وقتى خصم از پاسخ واماند جواب حلّى بايد داد) و ذلك الثيران (گاوهاى نر) خلقها فحولة (نر) و إخصائها أوفق (براى پرورش بهتر آنها را خصّى مىكنند) و ليس فى ذلك عيب فى تقدير اللَّه عزّوجلّ. [٤]
[١]. در ج ٣١، ص ٢٦١.
[٢]. ح ١، باب ٥٥ از ابواب احكام اولاد.
[٣]. ح ٢، باب ٥٥ از ابواب احكام اولاد.
[٤]. ح ٧، باب ٥٢ از ابواب احكام اولاد.