كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤١ - قلنا
است كه بخشى از آنها محلّ وفاق (مثل طعام، كسوة و مسكن) و بعضى اختلافى است.
كلام مرحوم امام در اين مسأله مفصّل است و مانند صاحب جواهر هشت مورد را ذكر مىكند. ما اين مسأله را در چند بخش مطرح مىكنيم:
قاعده كلّى:
مباحث فقهيّه سه نوع است:
١- مباحث حكمى (مثلًا تجب النفقة للزوجة الدائمة).
٢- مباحثى كه موضوع را به كلّى بيان مىكند (مثل اين كه نفقه چيست و شامل چه چيزهايى مىشود؟).
٣- بحثهاى مصداقى (مثل اين كه اين خانم باردار است تا نفقه به آن تعلّق گيرد). مسأله گذشته از همين قبيل بود، امّا اين مسأله بحث از موضوع كلّى است.
مثال ديگر:
حرمت شرب خمر و اين كه خمر حرام است يك بحث حكمى است. حال آيا خمر شامل هر نوع شرابى مىشود چه از انگور و چه از سيب؟ و يا آب جو را شامل است؟
اين بحث موضوعى كلّى است، امّا آيا آنچه در اين ظرف است خمر است؟ اگر شهودى شهادت دادند يا كارشناس گفت خمر است، در اين صورت خمر است؛ اين بحث مصداقى است.
در بحث نفقه تا به حال بحث حكمى و مصداقى بود، اكنون بحث در موضوع كلّى نفقه است. اين مسأله در ميان عامّه و خاصّه محلّ گفتگو است و دو مطلب مورد بحث است:
١- جنس نفقه:
نفقه چه اجناسى را شامل مىشود كه بعضى شش و بعضى بيشتر ذكر كردهاند.
٢- مقدار نفقه:
هر روز چه مقدار نفقه بايد بدهد؟
مرحوم محقّق در شرايع يك ضابطه كلّى و بعد شش مصداق براى آن بيان كرده و مىفرمايد:
فضابطه القيام بما تحتاج المرأة إليه من (آيا «مِن» بيانيه است؟) طعام (نان) و إدام (هر چيزى كه همراه نان مىخورند) و كسوة و إسكان و إخدام و آلة إدهان (چرب كردن و كرم ماليدن، چون در حجاز هوا خشك است بايد غالباً بدنها را چرب كنند و اين يكى از پذيرايها است) تبعاً لعادة أمثالها من اهل البلد [١].
اين شش مورد آيا مصداق است يا تمام محدوده؟ و آيا ميوه و دارو و درمان را هم شامل است؟
مرحوم صاحب جواهر هشت مورد شمرده است: طعام، ادام، كسوة، فراش و آلة الطبخ و الشرب و آلة التنظيف و السكنى و نفقة الخادم.
٣١ ادامه مسأله ٨ ١٢/ ٠٩/ ٨٤
ادلّه:
در اين مسأله ابتدا سراغ ادلّه حكم (وجوب انفاق) مىرويم، چون بايد موضوعات را از درون ادلّه بدست آوريم. از عنوان دليل، موضوع را استخراج كرده و ببينيم كه مطلق است يا مقيّد و به همين جهت سراغ آيات و رواياتى مىرويم كه اشاره به مسأله نفقه دارد و تعابير در آنها مختلف است.
١- آيات:
چند آيه است كه به نظر ما بعضى دلالت دارد و بعضى دلالت ندارد.
الف) آيه «و عاشروهنّ بالمعروف» [٢].
قرآن مىفرمايد مطابق عرف، عادت و آنچه نيك است (چون نيكها معروف و شناخته شده هستند) با زنها رفتار كنيد.
اين آيه دلالتى بر بحث ما (نفقه) ندارد، چون وقتى گفته مىشود: عاشر اخاك بالمعروف، معنايش اين نيست كه نفقهاش را هم بده، پس معاشرت بالمعروف ارتباطى به نفقه ندارد.
إن قلت:
موارد با هم متفاوت است و در مورد زوجه، سيره عقلا بر اين است كه نفقه بدهند.
قلنا:
اين استدلال به آيه نيست بلكه استدلال به سيره است.
بنابراين آيه قابل استدلال نيست.
ب) آيه «و صاحبهما فى الدنيا معروفاً» [٣].
مرحوم صاحب رياض به اين آيه تمسّك كرده است. آيه در مورد پدر و مادر است و مصاحبت به معروف با پدر و مادر به اين است كه اگر پدر و مادر نيازمند باشند، نفقه آنها را بدهد؛ حال وقتى نفقه پدر و مادر در چنين شرايطى لازم شد، نفقه زوجه به طريق اولى لازم است، چون نفقه در زوجه اهمّ از نفقه پدرو مادر است به طورى كه حتّى اگر امر دائر شود بين نفقه زوجه و پدر و مادر گفته شده، كه زوجه اولى است.
اگر پدر و مادر نياز به نفقه نداشته باشند، آيا معناى آيه باز نفقه است؟
[١]. جواهر، ج ٣١، ص ٣٣٠ تا ٣٣٦.
[٢]. سوره نساء، آيه ١٩.
[٣]. سوره لقمان، آيه ١٥.