كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٥ - ٦- جنايت
٩٦ ادامه مسأله ١٥ ٠٥/ ٠٢/ ٨٥
قسم اوّل: مملوك آدمى
اين قسم محلّ ابتلا نيست زيرا برده دارى برچيده شده است و به همين جهت سراغ بحث از آن نمىرويم، ولى نكتهاى در مورد نظام بردگى در اسلام مطرح است كه از ناحيه كمونيستها و مادّيها بر اسلام اشكال شده كه شما مىگوييد اسلام دين پيشرو است و به گفته قرآن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده تا غل و زنجيرها را از دست و پاى انسانها بر دارد، پس چرا برده دارى را نفى نكرد تا در يك روز تمام بردهها آزاد شوند؟ حضرت على عليه السلام در خطبه ٣١ مىفرمايد:
لاتكن عبد غيرك قد جعلك اللَّه حرّاً؛
ولى با اين وجود چرا اسلام نظام بردگى را امضا نموده است؟
در جواب اين سؤال چهار نكته را متذكّر مىشويم كه از كنار هم قرار دادن آنها پاسخ اين سؤال روشن مىشود:
نكته اوّل:
نظام بردگى چيزى نبود كه اسلام مبتكر آن باشد و قرنها قبل از اسلام نظام بردگى در دنيا وجود داشت، زمانى كه اسلام ظهور كرد نظام بردگى با تمام تار و پود زندگى بشرى آميخته بود و در اين شرايط اگر اسلام مىخواست القاى نظام بردگى را به فوريّت اعلام كند، نه مردم مىپذيرفتند و نه بردگان؛ مردم نمىپذيرفتند چون زندگى آنها با آن آميخته بود و قابل تحمّل نبود و بردگان هم نمىپذيرفتند چرا كه وقتى آزاد مىشدند مال و مسكن و غذا نداشتند، مثل اين كه در يك شهر سى هزار نفرى كه پنج هزار نفر از آنها كارگر است، همه از كار اخراج شوند، اين كار مفاسد عديدهاى به دنبال داشت و شارع مقدّس اسلام چون حكيم است برنامهاى پياده كرد كه كم كم بردگى تمام شود، به اين ترتيب كه ازيك سو دريچه ورودى را بست تا بردههاى جديدى پيدا نشود و از سوى ديگر دريچه خروجى را باز كرد و به اين طريق يك برنامه آزادى تدريجى را پياده كرد.
در مورد شرب خمر هم كه به مراتب از برده دارى سادهتر بود، اسلام مرحله به مرحله عمل كرد و يك جا دستور حرمت نداد.
نكته دوّم:
برنامه تدريجى اين بود كه بردگان تازه به جامعه ملحق نشوند و بردههاى قديمى هم كم كم آزاد شوند. دريچه ورود بردگى عمدتاً اسيران جنگى بود كه مىتوانستند آنهارا به برده تبديل كنند. قرآن در مورد اسيران جنگى مىفرمايد:
«فشدّوا الوثاق فإمّا منّاً بعدُ و إمّا فداءً حتّى تضع الحرب أوزارها» [١] جنگ كنيد تا اين كه دشمن مغلوب شود و وقتى دشمن مغلوب شد، فشدّدوا الوثاق (اسيران را محكم ببنديد) و يكى از سه كار را در مورد آنها اجرا كنيد:
الف) استرقاق
ب) آزاد كردن بدون عوض (منّاً)
ج) آزادى با عوض (فداء يعنى غرامت جنگى)
در آيه با اين كه شق سوّم (استرقاق) ممكن بوده ولى ذكر نشده است، به اين ترتيب روشن مىشود كه قرآن به آن دو شق تمايل دارد و تا حدّ زيادى دريچه استرقاق جديد را مىبندد، و در مقابل، امورى براى آزادى بردگان قرار مىدهد:
١- كفّارات:
در كفّاره صيام، قتل و يا نذر بايد برده آزاد كرد.
٢- تدبير:
بسيارى از مسلمانان بردگان خود را بعد از فوت آزاد اعلام مىكردند.
٣- مكاتبه:
قرار داد آزادى با بندگان مىبستند.
٤- استيلاد:
هر امهاى كه از مولى بچّه دارد مىشد، بعد از مرگ مولى و ارث رسيدن به ولد آزاد مىشد و امه مستولده قابل خريد و فروش نبود.
٥- تسرّى:
هر جا مقدارى از برده آزاد شود سرايت مىكند و تمام عبد آزاد مىشود. به عنوان مثال اگر يكى از شركا سهم خودش را از عبدى آزاد كند، اين آزادى به تمام عبد سرايت مىكند.
٦- جنايت:
به خاطر جنايتى كه در حقّ عبد مىشد در بعضى صور عبد آزاد مىشد.
در كنار همه اينها تشويق به عتق به عنوان يكى از عبادات مهم است به طورى كه حضرت على عليه السلام هزار برده از دست رنج خود آزاد نمود.
پيشوايان اسلام با بهانههاى جزئى بردهها را آزاد مىكردند كه اينها تدريجى بود تا بردهها يك جا در جامعه رها نشوند و جامعه به هرج و مرج كشيده نشود.
علاوه بر اينها برده فروشى به عنوان بدترين كسب معرّفى
[١]. سوره محمّد، آيه ٤.