كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٤ - الأمر الرابع
١- داستان حضرت شعيب:
قرآن از قول دختر حضرت شعيب نقل مىكند كه:
«يا أبت استأجره إنّ خير من استأجرت القوىّ الأمين» [١]
دختر شعيب به پدرش پيشنهاد مىكند كه موسى را به عنوان كارگر و شبان استخدام كند، چرا كه او قوى و امين است؛ قوّت او مشاهده شد، چون به تنهايى دلو عظيم را از چاه بيرون كشيد و گوسفندان آنها را سيراب كرد، امّا امين بودن او از كجا روشن مىشود؟
در روايات آمده است كه شعيب از دخترش پرسيد از كجا دانستى كه او امين است؟ او در پاسخ گفت: وقتى خواستيم پيش شما بياييم، او حاضر نشد كه من در جلو حركت كنم بلكه به من گفت پشت سر او حركت كنم شايد به خاطر اين كه اگر پشت سر او حركت مىكرد حجم بدن آن دختر را در لباس مىديد، كه اين ظاهر حال است و نشان مىدهد كه او امين است، پس آيه دليل بر حجيّت ظاهر حال است، چون با مشاهده يك صحنه قضاوت كرد كه او امين است.
٢- داستان ضيف حضرت ابراهيم عليه السلام:
حضرت ابراهيم دستور داد براى ميهمانهاى تازه وارد گوساله كباب شده بياورند. ممكن است سؤال شود كه يك گوساله كباب شده براى چند نفر ميهمان زياد است؟
در جواب مىگوييم كسانى كه داراى كارگر و خدمتكار هستند، وقتى براى ميهمانها تدارك غذا مىبينند براى كارگرها و خدمه هم در نظر مىگيرند تا آنها هم بهرهمند شوند. آيه مىفرمايد:
«فلّما رأى أيديهم لاتصل إليه نكرهم و أوجس منهم خيفة [٢]»، وقتى حضرت ابراهيم مشاهده كرد كه ميهمانها دست به غذا نمىزنند و از ظاهر حال آنها برداشت كرد كه اينها خيال بدى در سر دارند، چون اگر دوست بودند غذا مىخوردند، ولى بعد معلوم شد كه اينها فرستادگان پروردگارند و دو بشارت براى او آوردهاند كه يكى بشارت فرزند و ديگرى خبر عذاب قوم لوط بود كه حضرت ابراهيم وساطت كرد بلكه عذاب از آنها برداشته شود، ولى خطاب آمد كه عذاب آنها حتمى شده است.
از اين آيه استفاده مىشود كه اگر چند بار هم براى هدايت شخصى اقدام شود و او نپذيرد، نبايد مأيوس شد، شايد اصلاح شود و بايد تا آنجا كه امكان دارد پيش رفت.
٣- داستان حضرت موسى و حضرت خضر عليهما السلام
: وقتى موسى ديد كه خضر كشتى را سوراخ مىكند و يا در مورد قتل غلام و يا ساخت ديوارى كه در حال فروريختن است، بر اساس ظاهر حال به حضرت خضر اعتراض كرد.
على كل حال از مجموع اين آيات استفاده مىشود كه ظاهر حال از امارات معتبره است و مطابق آن مىتوان قضاوت كرد.
آيا اين امارهاى است كه شرع اسلام آن را اختراع كرده و يا در بين عقلا بوده و شارع آن را امضا كرده است؟ ظاهر اين است كه اماره عقلايى است كه شارع آن را امضا كرده است؛ به عبارت ديگر همان گونه كه ظواهر الفاظ حجّت است، ظواهر افعال هم حجّت است (حجّت عقلائيّه) و شارع آن را امضا كرده است.
در ما نحن فيه هم اگر زىّ (ظاهر حال) زىّ اغنيا باشد، ادّعاى اعسارش پذيرفته نمىشود و بايد بيّنه اقامه كند و اگر زىّ فقرا باشد ادّعاى اعسارش پذيرفته مىشود، چون مطابق استصحاب است و بايمين قولش مقدّم مىشود و بايد زوجه كه مدّعى يسار است، بيّنه اقامه كند.
گاهى نه اماره يسار دارد ونه اماره اعسار، به عبارت ديگر نه زىّ اغنيا است و نه زىّ فقرا، در اين صورت سراغ استصحاب مىرويم.
الأمر الرابع:
لو كان الزوج موسراً بالنسبة (به حسب حال خود) و معسراً بالنسبة (به حسب حال زوجه)، در اينجا تكليف چيست؟
مرحوم صاحب جواهر و مرحوم فاضل مقداد در كنز العرفان متعرّض اين بحث شدهاند كه اگر زوج معسر نسبى و موسر نسبى بود، يعنى به حسب حال خودش داراى يسار است ولى به حسب حال زوجه موسر نيست، چون زوجه شأنش بيش از آن است كه زوج دارد، در اينجا تكليف چيست؟ آيا بايد تلاش كند به حسب حال زوجه نفقه تهيّه كند و اگر نتوانست بدهكار است، يا اين كه اگر دارد به اندازه شأن زوجه و اگر ندارد به اندازه شأن خودش بدهد؟
مرحوم صاحب جواهر وقتى مقدار، كيفيّت و كميّت نفقه را بيان مىكند به اين مسأله متعرض شده است. مرحوم امام هم در يك مسأله طولانى (مسأله ١٨) كميّت و كيفيّت نفقه را بيان كرده امّا متعرّض اين مسأله نشدهاند.
مرحوم فاضل مقداد [٣] مىگويد:
[١]. سوره قصص، آيه ٢٦.
[٢]. سوره هود، آيه ٧٠.
[٣]. كتاب كنز العرفان فى تفسير آيات الأحكام.