كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨ - الامر الرابع
كان ظالماً؟ قال: نعم (آيا اين دستور واجب است يا اخلاقى است) الحديث. [١]
قلنا:
در اينجا يك جواب اجمالى و يك جواب تفصيلى داريم.
جواب اجمالى:
«على ظهر قتب» كنايه است از اين كه زوجه ممانعت نكند و در شرايط مناسب از زوج اطاعت كند و اين تعبير كنايى مثل همان آيه شريفه «حتّى يلج الجمل فى سمّ الخياط» [٢] كنايه است ازاين كه هيچ وقت چنين چيزى واقع نمىشود، پس «على ظهر قتب» هم كنايه است از اين كه بايد اطاعت كند چون بر ظهرقتب تمكين امكان ندارد، درست مثل اين كه مىگويد اگر آب در دست دارى زمين بگذار و بيا كه كنايه از زود آمدن است نه اين كه اگر آبى كه در دست دارد بنوشد مانع از آمدن مىشود.
جواب تفصيلى:
ذيل حديث اوّل و دوّم مشكل دارد وقابل پذيرش نيست، چون در ذيل حديث اوّل مىفرمايد زن در مقابل صد حقّ زوج، يك حق هم ندارد كه قابل قبول نيست، چون خلاف آيه «ولهنّ مثل الذى عليهنّ بالمعروف»، است مگر اين كه بگوييم ذيل روايت كنايه است كما اين كه صدر روايت كنايه بود و اگر نپذيريد مىگوييم روايت مبهم و قابل استدلال نيست.
ذيل روايت دوّم هم مشكل دارد كه اين هم بايد حمل بر تأكيد و كنايه شود و اگر پذيرفته نشود، روايت مشكوك و مبهم مىشود و قابل استدلال نيست، ولى بهتر اين است كه حمل بر فرد متعارف كنيم.
نتيجه:
طرق غير معقول، كيفيّت و كميّت غير معقول و زمان و مكان غير متعارف را در تمكين قائل نيستيم و ادلّه هم بيش از اين دلالت ندارد.
إن قلت:
محصّل كلام شما اين شد كه تمكين زوجه در حدّ متعارف واجب است و اگر خارج از محدوده متعارف باشد، دليلى بر وجوب آن نداريم و روايات هم تأكيد بر اين مطلب است. مطابق اين بيان بعضى چيزها در عرف زشت شمرده مىشود كه در اين امور تمكين لازم نيست.
حال سؤال اين است كه در روايات مواقعه در غير قُبُل جايز شمرده شده و اين دليل بر اين است كه غير متعارف هم در تمكين لازم است.
قلنا:
بحث ما در اين است كه چه چيز بر زوجه واجب است كه تسليم باشد و تمكين كند و در جواز و غير جواز نيست.
وطى در غير قبل در صورت عدم رضايت زوجه حرام است كه معناى آن عدم وجوب تمكين است و اگر با رضايت باشد كراهت شديده دارد. از نظر دانشمندان امروز هم بيماريهاى متعدّدى در زوج و زوجه از آن حاصل مىشود.
چرا شارع تا اين اندازه بر مسأله تمكين تأكيد مىكند؟
ظاهراً بر خلاف آنچه مشهور است، قواى شهويّه در زنان أضعف از رجال است، حتّى گفته شده كه اكثريّت زنان مبتلا به برودت طبع هستند و در طبيعت و در بين حيوانات هم چنين است، حال در بسيارى از اوقات براى مرد حاجتى پيدا مىشود و مرأه به جهت برودت طبع جوابگوى مرد نمىشود و منجر به فساد مىگردد، به همين جهت شارع مقدّس تأكيد مىكند كه زنان ولو على ظهرقتب با مردان مخالفت نكنند و نياز آنان را برآورده سازند.
خانوادهها اين مسائل را كمتر بازگو مىكنند و چون ارضا نمىشوند بهانهگيرى مىكنند و اختلافات خانوادگى شروع مىشود كه ريشه بسيارى از آنها همين است كه اگر زنان عاقل باشند و ملاحظه مردان را بكنند، كمتر اختلاف پيدا مىشود و تأكيد شارع هم براى جلوگيرى از اين مشكلات است.
١٢ ادامه م ١ و م ٢ (لو نشزت ثمّ عادت إلى ...) ٠٢/ ٠٧/ ٨٤
الامر الرابع:
در درس قبل اشاره شد كه بعضى معتقدند كه مرأه بايد با لفظ اطاعت خود را در تمكين اظهار كند؛ از جمله مرحوم علّامه در تحرير است كه مرحوم صاحب جواهر عبارت مرحوم علّامه را چنين نقل مىكند:
لابدّ من قول سلّمت إليك نفسى في كلّ زمان و مكان شئت [٣].
ولى اكثريّت مخالف آن هستند چون وقتى عملًا تسليم باشد و قراين هم به آن دلالت داشته باشد، نياز به لفظ نيست؛ ادلّه ما خالى از ذكر لفظى است و جز مسأله اطاعت و عدم نشوز چيز ديگرى را دلالت ندارد، علاوه بر اين اگر اين لفظ را هر روز چند بار تكرار كند، خلاف سيره مؤمنات مسلمات و امر شاقّى بر زنان مؤمنه است چون محجوب هستند و شرم مىكنند و اين كار نوعى وقاحت و سفاهت محسوب مىشود.
[١]. ح ٢، باب ٧٩ از ابواب مقدّمات نكاح.
[٢]. سوره اعراف، آيه ٤٠.
[٣]. جواهر، ج ٣١، ص ٣٠٧.