كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣ - از نظر سند
احاديث ديگر هم همين مضمون را دارد ولى مضمون اينها محدود است و ما نمىتوانيم بيش از طعام و كسوت را از آن استفاده كنيم.
مرحوم حاجى نورى هم در مستدرك رواياتى نقل كرده است.
٣٣ ادامه مسأله ٨ ١٤/ ٠٩/ ٨٤
طايفه سوّم:
يك روايت است كه چندين مورد از موارد نفقه را مطرح كرده و مشروحترين روايت است:
* ... عن شهاب بن عبدربّه قال: قلت لأبى عبداللَّه عليه السلام: ما حقّ المرأة على زوجها؟ قال: يسدّ جوعتها و يستر عورتها و لا يقبح لها وجهاً فإذا فعل ذلك فقد و اللَّه أدىّ إليها حقها (راوى انسان كنجكاوى بوده و به اين جواب حضرت قناعت نكرده و در مورد جزئيّات سؤال مىكند) قلت: فالدّهن (روغن خوراكى مراد نيست چون به آن زيت و سمن مىگويند) قال: غِبّاً يوم و يوم لا (يك روز در ميان) قلت:
فاللحم قال: فى كلّ ثلاثة فيكون فى الشهر عشر مرّات (امروز هم معتقدند كه نبايد در خوردن گوشت افراط كرد) لا أكثر من ذلك و الصبغ (رنگ) فى كلّ ستّة أشهر و يكسوها فى كلّ سنة أربعة أثواب ثوبين للشتاء و ثوبين للصيف (دو لباس در هر فصل براى اين است كه اگر يكى كثيف شد بتواند از ديگرى استفاده كند) و لا ينبغى أن يقفر (خالى كند) بيته من ثلاثة أشياء: دهن الرأس و الخلّ و الزيت و يقوتهنّ (غذا مىدهد) بالمدّ فإنّى أقوت به نفسى و ليقدّر لكلّ انسان منهم قوته فإن شاء أكله و إن شاء وهبه و إن شاء تصدّق به (هبه قصد قربت ندارد ولى صدقه هبهاى با قصد قربت است همچنين در هبه به غير ذى رحم اگر موهوب موجود باشد قابل بازگشت است) و لا تكون فاكهة عامّة إلّاأطعم عياله منها. ... [١]
از نظر سند:
مرحوم صاحب جواهر اين روايت را صحيحه مىداند، در حالى كه سند قابل بحث است. روايت دو سند دارد كه يك سند را مرحوم كلينى در كافى دارد كه مرسله و ضعيف است و سند ديگر براى مرحوم شيخ طوسى در تهذيب است.
سند كافى: محمّد بن يعقوب، عن عدّة من اصحابنا، عن أحمد بن ابى عبداللَّه، عن محمّد بن عيسى عمّن حدّثه (مرسله است) عن شهاب بن عبد ربّه.
سند شيخ طوسى: و رواه الشيخ بإسناده عن محمّد بن حسن الصفّار، عن ابراهيم بن هاشم، عن نوح بن شعيب عن شهاب بن عبد ربّه.
در مورد «نوح بن شعيب» بحث است. دو نفر به اين نام داريم كه يكى «نوح بن شعيب بغدادى» و ديگرى «نوح بن شعيب خراسانى» است كه گاهى نيشابورى هم مىگويند. نوح بن شعيب بغدادى ثقه ولى نوح بن شعيب خراسانى مجهول الحال است؛ شايد صاحب جواهر نوح بن شعيب بغدادى را پذيرفته كه اين روايت را صحيحه دانسته است، در حالى كه اگر دقّت شود بيشتر به نظر مىرسد كه مراد نوح بن شعيب خراسانى است، به قرينه اين كه او از شاگردان شهاب بن عبد ربّه است، علاوه بر اين «ابراهيم بن هاشم» راوى از اوست، به همين جهت روايت اشكال دارد.
مرحوم محقّق اردبيلى در جامع الروات در ذيل بحث، در شرح حال نوح بن شعيب خراسانى كلامى دارد كه اگر آن را بپذيريم حق با صاحب جواهر است و روايت صحيحه مىشود.
حاصل كلام محقّق اردبيلى چنين است:
من به دو دليل معتقدم كه اين دو، نام يك فرد است:
١- راويان او (ابراهيم بن هاشم و احمد بن محمّد بن خالد) از اصحاب امام جواد عليه السلام هستند و «بغدادى» هم از اصحاب حضرت است، بنابراين نوح بن شعيب خراسانى كه راويانش و خودش از اصحاب امام جواد عليه السلام هستند، همان نوح بن شعيب بغدادى است.
٢- در اسناد روايات نوح بن شعيب بغدادى ديده نمىشود، در حالى كه ثقه است و بعيد است كه روايتى در هيچ يك از كتب روايات نداشته باشد، پس معلوم مىشود كه او همان نوح بن شعيب بغدادى است.
در ادامه مرحوم اردبيلى مىگويد: چرا به او بغدادى و خراسانى گفته مىشود؟
در جواب مىگويد ممكن است در ابتداى كار در بغداد و در انتها در خراسان بوده و يا به عكس.
آيا مىتوان اين كلام مرحوم اردبيلى را پذيرفت؟
احتمال دارد كه بپذيريم و احتمال هم دارد كه بگوييم اين نيز يك قرينه ظنّى است، بنابراين با وجود اين مطالب باز نمىتوانيم اين روايت را صحيح بدانيم.
[١]. ح ١، باب ٢ از ابواب نفقات.