كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٦ - اقوال
شده است (شرّ الناس من باع الناس) [١].
نكته سوّم:
اسلام مفهوم و تعريف بردگى را عوض كرد. در زمان جاهليّت برده مانند حيوان بود و اگر كسى سر بردهاش را هم مىبريد كسى ايراد نمىكرد ولى اسلام ميان برده و ديگران فرقى نگذاشت و شخصيّتهاى بزرگى از ميان بردگان ظهور كردند، مانند بلال، سلمان فارسى، عمّار ياسر، قنبر و ... كه يا برده بودند يا بردههاى آزاد شده كه حتّى به مقام قضاوت و يا فرماندهى لشكر مىرسيدند.
مرحوم صاحب وسائل [٢] روايات متعدّدى در بحث ما كه بحث نفقات است در مورد انفاق به بردگان آورده است، از جمله اين كه اگر غلام غذا را آورده حتماً او را سر سفره بنشان و با خودت هم غذا كن و اگر سر سفره نمىنشيند لقمه بگير و به او بده.
حضرت على عليه السلام دو لباس مىخرد و به قنبر مىگويد تو انتخاب كن.
شكّى نيست كه در اين دوران الغاى تدريجى و دوران انتقالى، احكامى در مورد بردگان بوده است؛ چرا كه ممكن نبود تمام احكام يك جا لغو شود، پس اين كه اسلام بعضى از احكام را امضا كرده، به جهت الغاى تدريجى بوده است.
نكته چهارم:
دنيا در حدود دو قرن پيش مجبورشد كه تحت فشار بردگان و انديشمندان، بردگى را الغا كند و اين كار از اروپا شروع شد و در سال ١٨٤٠ ميلادى اوّلين گام برداشته شد، بيست و پنج سال بعد (١٨٦٥ ميلادى) در آمريكا هم بردگى الغا شد و بعد به جاهاى ديگر سرايت كرد، ولى نكته مهمّ اين است كه مقارن دوران الغاى بردگى، دوران استعمار كشورها شروع شد و بردگى فردى به بردگى جمعى تبديل شد و كشورهاى استعمارگر تمام منابع حياتى مستعمرات را مىبردند و ساكنان مستعمرات عملًا حكم برده داشتند و كشورهاى آفريقايى يكى پس از ديگرى تحت استعمار استعمارگران غربى قرار گرفتند و يك كشور كوچك مثل انگلستان از طريق استعمار و استثمار كشورهاى ديگر اداره مىشد. كم كم كشورهاى استعمار زده بيدار شدند و قيامهاى آنها با جنگ توأم بود كه از جمله آنها جنگهاى آزادى خواهانه الجزاير بود كه به پيروزى آنها انجاميد.
دروان استعمار هم پايان يافت ولى اكنون دوران استعمار نوين و استثمار است و تمام كوشش آنها بر اين است كه تمام منابع كشورهاى جهان سوّم را با پايينترين قيمت برده و محصولات خودشان را به بالاترين قيمت به آنها بفروشند و الزاماتى براى كشورهاى جهان سوّم درست مىكنند كه نتوانند پيشرفت كنند، مثل برنامهاى كه حدود بيست و هفت سال است با كشور ما دارند و بىشرمى را به حدّى رساندهاند كه مىگويند رئيس جمهور كشور ما حقّ سفر به كشور آنها را ندارد.
بنابراين لغو برده دارى افتخارى براى آنها محسوب نمىشود چون مجبور به لغو آن شدند، علاوه بر اين به نوعى ديگر برده دارى را احيا كردهاند.
٩٧ ادامه مسأله ١٥ ٠٦/ ٠٢/ ٨٥
قسم دوّم: مملوك حيوانى
اين قسم محلّ ابتلاست.
اقوال:
ادّعاى اجماع شده كه هر كس حيوانى دارد به عنوان يك وظيفه شرعى بايد بر آن حيوان انفاق كند.
مرحوم صاحب مدارك مىفرمايد:
لا خلاف فى وجوب النفقة على البهائم المملوكة سواء كانت مأكولة أو لا و الواجب القيام بما يحتاج إليه من العلف و الآلات الّتى يفتقر إليها فى الإستعمال و دفع البرد. [٣]
مرحوم صاحب حدائق مىفرمايد:
لا خلاف فى وجوب نفقتها (البهائم) كما نقله غير واحد من الأصحاب و على ذلك تدلّ الأخبار. [٤]
مرحوم صاحب جواهر در كلام كوتاهى مىفرمايد:
و أمّا نفقة البهائم المملوكة ... فواجبة بلاخلاف ... و سواء انتفع بها أو لا (شايد مراد ايشان اين باشد كه حتّى اگر حيوان از كار افتاده باشد باز بايد نفقهاش را داد). [٥] وهبه الزحيلى مىگويد:
علماً بأنّ واجب الإنفاق يشمل أيضاً كلّ ما يتبع الإنسان من الرقيق و الحيوان و النبات و الزرع و الدور و الأراضى منعاً من الضياع و التلف ... أمّا نفقة الحيوان فيجب على المالك إطعام بهائمه و لو مرضت و سقيها و يحرم عليه أن يحملها ما لاتطيق. [٦]
[١]. تفسير نمونه، ج ٢١، ذيل آيه ٤، سوره محمّد.
[٢]. وسائل، ج ١٦، كتاب العتق.
[٣]. نهاية المرام، ج ١، ص ٤٩١.
[٤]. ج ٢٥، ص ١٤٢.
[٥]. ج ٣١، ص ٣٩٤.
[٦]. فقه الاسلامى و ادلّته، ج ١٠، ص ٧٣٤٦.