كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٤ - توضيح ذلك
چون مشهور بدون شك قائلند كه زوجه مالك نفقه است و ادّعاى شهرت و اجماع شده است، پس با عمل مشهور ضعف سند جبران مىشود.
راه دوّم،
راهى است كه مرحوم محقّق اردبيلى صاحب جامع الروات در شرح حال «نوح بن شعيب خراسانى» داشت كه سابقاً مطرح شد و فرمود نوح بن شعيب خراسانى با بغدادى يكى است و او زمانى در خراسان و زمانى در بغداد بود و قراينى هم براى آن ذكر كرد.
شايد مرحوم صاحب جواهر هم كه روايت را صحيحه مىداند، به همين جهت است.
راه سوّم،
اين كه بگوييم «نوح بن شعيب» را از رجال كتاب نوادر الحكمة استثنا نكردهاند، بنابراين ثقه است.
توضيح ذلك:
«محمّد بن احمد بن يحيى قمى اشعرى» از رجال قميّين، كتابى به نام «نوادر الحكمة» دارد كه كشكول مانند بوده و رواياتى در باب توحيد، فروع و مسائل فقهى، اخلاق، تاريخ و ... را در آن جمع آورى كرده است و ظاهراً رواياتى كه از اساتيدش به او رسيده و يا جلب توجّه او را كرده در اين كتاب گرد آورده است.
مرحوم نجاشى مطلب جالبى نقل كرده و مىگويد: علماى قم اين كتاب را «دبّة الشبيب» مىگفتند. روغن فروشى در قم بوده و ظرفى داشته كه داراى قسمتهاى مختلفى بوده كه در هر يك از قسمتها روغن خاصّى مىريخته است و نوادر الحكمة هم چون ابواب مختلفى داشته آن را دبّة الشبيب مىگفتند.
استاد مرحوم صدوق به نام «محمد بن حسن وليد» كه به او «ابن الوليد» مىگويند، تمام رجال كتاب نوادر الحكمه را قابل قبول دانسته و فقط بعضى را استثنا مىكند كه تعبير كردهاند: ابن الوليد استثنى جماعة من رجال نوادر الحكمه، معنى آن اين است كه بقيّه رجال صحيح است.
مرحوم صدوق هم از استادش پيروى كرده و مىگويد رجال نوادرالحكمه صحيح است، جز بعضى كه استثنا شده و خودش هم علاوه بر آنچه كه استادش استثنا كرده، افرادى را استثنا مىكند، و به اين صورت كتاب نوادر الحكمه به تدريج به صورت منبعى براى شناخت رجال درآمده و گفته مىشود كه رجال نوادر الحكمه همه صحيحند، به جز آنهايى كه ابن الوليد و صدوق استثنا كردهاند.
حال نوح بن شعيب از رجال نوادر الحكمه است كه ابن الوليد و صدوق او را استثنا نكردهاند، بنابراين نوح بن شعيب ثقه است و مثل اين است كه ابن الوليد و صدوق او را توثيق كردهاند.
بعضى از بزرگان كلام اين دو بزرگوار را قبول نكردهاند، از جمله مرحوم نجاشى كه رواياتى را كه اين دو بزرگوار تضعيف كردهاند توثيق كرده است، علاوه بر اين مرحوم آية اللَّه خويى هم در شرح حال «محمّد بن احمد بن يحيى» صاحب كتاب نوادر الحكمة مطالبى دارد و مىفرمايد:
ذهب بعضهم إلى اعتبار كلّ من يروى محمّد بن احمد بن يحيى عنه و ذلك لأنّ اقتصار ابن الوليد على ما ذكره من موارد الإستثناء يكشف عن اعتماده على جميع روايات محمّد بن احمد بن يحيى غير الموارد المذكورة. [١]
مرحوم آقاى خويى صحبتى از تأييد صدوق نمىكند كه وجه آن براى ما روشن نيست. در ادامه ايشان اشكال كرده و مىفرمايد:
و لكن الظاهر عدم صحّة ذلك (با اين حرفها نمىتوان رجال نوادر الحكمة را تصحيح كرد) فإنّ اعتماد ابن الوليد على رواية شخص لايكشف عن حسنه فضلًا عن وثاقته (روايت حسنه هم نيست تا چه رسد به اين كه موثّق باشد) إذ لعلّه يبنى على إصالة العدالة (كلّ شيعىٍّ عادل إلّامن ثبت فسقه) و يعمل برواية كلّ شيعى لم يظهر منه فسق، در انتها ايشان نتيجهگيرى كرده و مىفرمايد: پس اعتماد ابن وليد چيزى براى ما ثابت نمىكند.
معروف اين است كه آقاى خويى تمام رجال كتاب كامل الزيارات را معتبر دانسته است، چون مؤلّف اين كتاب در ابتداى كتابش مىگويد مطالبى را كه در اين كتاب آورده همه از ثقات نقل شده است كه ايشان اين شهادت را دليل بر وثاقت رجال آن دانسته ولو در اواخر عمر از اين مبنابرگشته است.
حال سؤال ما اين است كه بين مؤلّف كتاب كامل الزيارات و ابن الوليد و صدوق چه فرقى است؟ بنابراين تضعيف مرحوم آقاى خويى در مورد ابن الوليد، توثيق بزرگان ديگر را هم زير سؤال مىبرد.
مرحوم محدّث نورى مىگويد: مرحوم صدوق استثنايى نكرده و تمام رجال نوادرالحكمه را صحيح مىداند، او در خاتمه
[١]. معجم رجال الحديث، ج ١٥، ص ٤٤.