كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٢ - ٣- روايت باب ٣٨ از ابواب احكام اولاد
در اين روايت چهار دستور است كه سه مورد آن قطعاً مستحب است، پس وحدت سياق ايجاب مىكند كه عقيقه هم مستحب باشد.
* ... عن جميل بن درّاج قال: سألت أبا عبداللَّه عليه السلام عن العقيقة و الحلق والتسمية بأيّها يبدأ؟ قال: يصنع ذلك كلّه فى ساعة واحدة .... [١]
* ... عن أبى الصباح الكنانى قال: سألت أبا عبداللَّه عليه السلام عن الصبى المولود متى يذبح عنه و يحلق رأسه و يتصدّق بوزن شعره و يسمّى؟ فقال: كلّ ذلك فى اليوم السابع. [٢]
در ذهن روات هم اين بودكه اينها همسنگ هم هستند.
آيا اين روايات مىتواند ظهور رواياتى را كه عقيقه را واجب مىدانست از كار بيندازد تا وجوب حمل بر استحباب شود؟
قلنا:
تصوّر ما اين است كه اگر تنها دليل استحباب همين باشد، در مقابل آن روايات واضحة الدلالة بر وجوب نمىتواند بايستد و بايد بگوييم كه آن روايات ده گانه قرينه مىشود بر اين كه در اين روايات واجب و مستحب كنار هم جمع شده است.
٢- روايت باب ٣٩ از ابواب احكام اولاد:
* ... عن عمر بن يزيد، قال: قلت لأبى عبداللَّه عليه السلام و إنّى و اللَّه ما أدرى كان أبى عقّ عنّى أم لا قال: فأمرنى أبو عبداللَّه عليه السلام فعققت عن نفسى و أنا شيخ كبير الحديث (راوى به امام عرض كرد كه نمىدانم پدرم براى من عقيقه كرده يا نه؟ امام امر فرمود عقيقه كن و آن مرد در پيرى عقيقه كرد). [٣] قائلين به وجوب به اين روايت استدلال كردهاند، مشهور هم به اين روايت استدلال مىكنند و معتقدند چون پدر انجام نداده و امام فرموده خودش عقيقه كند، از اين كه امام تكليف پدر را به عهده پسر گذاشته معلوم مىشود كه تكليف مستحب است.
قلنا:
اين استدلال خدشهپذير است، چون ممكن است گفته شود عقيقه هم مانند ختان است يعنى بر پدر واجب است و اگر پدر انجام نداد بر خود پسر واجب مىشود.
٣- روايت باب ٣٨ از ابواب احكام اولاد:
* ... و العقيقة أوجب من الأضحية [٤].
قائلين به وجوب به اين روايت استدلال كرده بودند، بنابر اين كه اضحيه به معنى قربانى حج باشد، قائلين به استحباب هم
[١]. ح ٢، باب ٤٤ از ابواب احكام اولاد.
[٢]. ح ٣، باب ٤٤ از ابواب احكام اولاد.
[٣]. ح ١، باب ٣٩ از ابواب احكام الاولاد.
[٤]. ح ١، باب ٣٨ از ابواب احكام اولاد.