فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٩٩ - ١ تشيع، زاييده اجتماع سقيفه!
مقداد بن عمرو، سلمان فارسى، ابوذر غِفارى، عمار بن ياسر و براء بن عازب و أُبَىّ بى كعب[١].
٣. زبير بن بكار در «موفّقيّات» مى نويسد: اكثر مهاجران و بزرگان انصار يقين داشتند كه خلافت از آن على(عليه السلام)است و نيز مى نويسد: آن گاه كه بيعت ابوبكر به پايان رسيد، گروهى از انصار، از بيعت خود با او پشيمان شده، و يكديگر را ملامت مى كردند و خواستند با على(عليه السلام) بيعت كنند ولى او موافقت نكرد.
ابوذر در ايام سقيفه در مدينه نبود، آنگاه كه برگشت، گفت: به ميل خود عمل كرديد و خويشاوندى پيامبر را فراموش كرديد؟! اگر اين كار را به اهل پيامبر واگذار مى كرديد، حتى دو نفر با هم اختلاف نمى كردند. سلمان فارسى گفت: سالخورده ترين فرد را انتخاب كرديد ولى معدن علم و كمال را از دست داديد. هرگاه، اين كار را با ملاك دوم انجام مى داديد، حتى دو نفر از ميان شما با هم اختلاف نظر پيدا نمى كردند و ميوه شيرين خلافت را مى چيديد.[٢]
اين نوع اعتراض ها وتحصن ها و گفتگوها كه تاريخ، اندكى از آن را ضبط كرده نمى تواند زاييده فكر يك روز و يك جلسه باشد و حاكى از آن است كه ولايت على(عليه السلام) در دل آنان ريشه دوانيده بود و به آن اعتقاد راسخى داشتند. و بر پايه همين عقيده، اعتراض و مخالفت خود را آشكار كردند. اصلاً امكان ندارد گروهى بدون سابقه، درباره فردى چنين موضع گيرى كنند، آن هم در زمانى كه طرف مقابل زمام كار را به دست گرفته است و اين، مى رساند كه اين گروه به
[١] تاريخ يعقوبى، ج٢، ص ١٠٣.
[٢] شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج٦، ص ٤٣ ٤٤.