فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٧٥ - قرائن ديگر
دوستى قابل بازدارى نيست، هر فرزندى نسبت به پدر و برادر خود، به گونه اى مهر و مودّت دارد، و لذا از سرنوشت بد آنان سخت ناراحت مى شود كه چرا راه دوزخ را در پيش گرفته اند؟ قطعاً مراد، آن گونه تولّى است كه زندگى خود را به دست آنان بسپارد و آنان را سرپرست خود سازد.
ب. در همان (سوره مائده)، آيه ٥١ كه مورد استشهاد فخر رازى است و ما را از ولى شمردن يهود و نصارى نهى مى كند، مى فرمايد:
(وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ).
«هر كس آنها را ولى خود سازد، از آنهاست».
اكنون سؤال مى شود، آيا مجرد دوستى كه چه بسا عوامل فطرى و خارجى دارد، سبب مى شود كه انسان از يهود و نصارى گردد؟ اين قرائن و شواهد حاكى از آن است كه مراد از پذيرش ولايت، پذيرش حاكميت و اولويت در تصرف در سرنوشت انسان است.
ج. در آيه ٥٤ مى فرمايد:
(يا أَيُّها الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ...).
«اى افراد با ايمان هر كس از شما از آيين خود باز گردد به خدا ضررى نمى رساند...».
اين آيه حاكى است كه علت اين بازگشتن از دين، پذيرش ولايت يهود و نصارى بوده است كه مايه انحراف گشته است، و الا دوستى ساده كه چه بسا ريشه در همجوارى يا بستگى خانوادگى دارد، كار را به ارتداد نمى كشاند.
با توجه به اين قرائن، هيچ فردى نمى تواند احتمال دهد كه در همه آيات،