فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٤٩ - شيوه جانشينى در انديشه مردم عصر رسالت
١. آنگاه كه پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله)، آيين خود را بر قبيله بنى عامر در ايام حج عرضه كرد و آنان را به توحيد دعوت نمود، بزرگ آنان به پيامبر گفت: اگر ما با
تو بيعت كنيم، آنگاه كه خدا تو را بر مخالفان پيروز گردانيد، آيا براى ما در قدرت و حكومت سهمى هست؟ پيامبر فرمود:«الأمر إلى الله يضعه حيث يشاء»[١]، «اين كار مربوط به خداست، او اين امانت را بر دوش هر كسى كه بخواهد، مى گذارد».
٢. هرگاه مسأله «خلافت» در اختيار امّت و شوراى انتخابى امت بود، چگونه پيامبر(صلى الله عليه وآله) آن را به خداواگذار مى كند؟ اين تنها پيامبر نيست كه مسأله را برعهده خدا مى گذارد و سخنى از شورا به ميان نمى آورد؟ بلكه انتصاب هايى كه پس از پيامبر صورت گرفت، همگى از انتصابى بودن مقام خلافت حكايت مى كند و اگر شورايى بود، در حقيقت نوعى پوشش براى اين انتصابها بود كه به وسيله مقامات قبلى انجام مى گرفت، مثلاً عمر بن خطاب براى خلافت، شخصاً به وسيله ابى بكر گزينش شد، آن گاه كه وى در بستر بيمارى افتاده بود، عثمان بن عفان را خواست و گفت: وصيت مرا بنويس. عثمان قلم به دست گرفت و در آغاز وصيت نوشت:
«بسم الله الرحمن الرحيم»، سپس ابوبكر به او چنين املا كرد:
«اين وصيتى است از ابوبكر فرزند أبى قحافه در آخرين روزهاى زندگى خود در اين دنيا و نخستين آشنايى خود با آخرت انجام مى دهد. من عمر بن خطاب را جانشين خود مى سازم».[٢]
[١] سيره ابن هشام، ج٢، ص ٤٢٤.
[٢] طبقات كبرى، ج٣، ص ٢٠٠، چاپ بيروت; كامل ابن اثير، ج٢، ص ٢٩٢.