فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٤٤٧ - سياست حاكم بر عصر امام هادى(عليه السلام)
يحيى مى گويد:«وقتى وارد مدينه شدم ناله مردم بلند شد، زيرا همگى فهميدند كه من براى كار ناخوشايندى درباره امام آمده ام. من سوگند ياد كردم كه هرگز چنين كارى درباره او انجام نخواهم داد، آنگاه خانه امام را تفتيش كردم، جز قرآن ودعا چيزى نيافتم.»
اين حادثه حاكى از ميزان عشق وعلاقه مردم مدينه نسبت به امام ميباشدو تا يحيى براى آنان سوگند نخورد، دست از تظاهر و اظهار علاقه به امام
بر نداشتند. سرانجام امام با فرزند خود، امام عسكرى(عليه السلام) ازمدينه متوجه سامرا شد.
يحيى مأمور بردن امام، از احترام به او كوتاهى نكرد و درنيمه راه به جرم خود درحركت دادن امام اعتراف كرد. ولى درخباثت وبد فطرتى متوكل همين بس كه وقتى امام وارد سامرا شد، اورا به حضور نپذيرفت ودستور داد اورا در كاروانسراى فقرا جاى دهندو آن روز درآنجا به سر برد.
احضار امام به سامرا وجاى دادن او درجنب يك پادگان نظامى، براى متوكل مايه آرامش فكرى گرديد كه قبر«امام حسين(عليه السلام) » وخانه هايى را كه در اطراف آن ساخته شده بود، ويران كنند و همه را به مزرعه تبديل سازند ومردم را از زيارت آن كانون عشق باز دارند. اين كار چنان اثر سويى در روحيه مردم گذارد كه مردم بغداد بر در و ديوار شهر شعارهاى تند وزننده اى درباره او نوشتند وشعرا در هجو او اشعارى گفتند كه ترجمه يكى از آنهارا مى آوريم:
«به خدا سوگند، اگر خاندان اميّه فرزند دختر پيامبر را مظلومانه كشتند، پسر عموهاى خاندان پيامبر همانند آن را مرتكب شدند وقبر اورا ويران كردند. آنان