فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٣١٦ - ١ معاوية بن ابى سفيان
اينك ما در اين جا به معرفى برخى از مجرمان عهد رسالت اشاره مى كنيم كه هيچ محققى نمى تواند بر جرم و گناه آنان سرپوشى بگذارد.
١. معاوية بن ابى سفيان
«معاوية بن ابى سفيان»، كسى نيست كه بتوان جرائم او را در اين برگها برشمرد، ولى «جاحظ» در رساله خود، درباره او سخنى دارد كه ترجمه آن را از نظر شما مى گذرانيم: او درباره بنى اميه و گناهانى كه مرتكب شده اند سخن مى گويد تا مى رسد به معاويه كه مى گويد: معاويه زمام سلطنت را به دست گرفت و ديگر به شورا اعتنا نكرد، حتّى به اعتراض مهاجران و انصار نيز گوش نداد، و شگفت اينجاست كه او همان سال را عام الجماعه خواند، يعنى سالى كه در آن وحدت كلمه درباره فرمانروايى او به وجود آمد، در حالى كه چنين سالى نبوده، بلكه سال تفرق و قهر و غلبه، و سالى بوده كه در آنجا امامت شورايى به نظام پادشاهى و يا خلافت اسلامى به امپراتورى تبديل شد. و كار به جايى رسيد كه معاويه رو در روى رسول خدا ايستاد، پيامبر فرموده بود: اگر زن زانيه فرزندى آورد از آن شوهر اوست، بنابراين، زياد بن ابيه بايد به شوهر مادرش نسبت داده شود، ولى معاويه، براى پيشبرد سياست هاى زياده خواهى خود، او را برادر خويش خواند، زيرا پدر معاويه ابوسفيان، با مادر او ارتباط داشت.
او حجر بن عدى را كه از ياران پاكدامن رسول خدا(صلى الله عليه وآله) بود، كشت و خراج مصر را دربست در اختيار عمرو بن عاص نهاد و يزيد را كه از هر نوع كمال بى بهره بود، به جانشينى خود تعيين كرد و به زور از مردم براى او بيعت گرفت و