فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٠٤ - شرط عدالت در امام
«موسى و همراهش، بنده اى از بندگان ما را يافتند كه رحمت و موهبت عظيمى از سوى خود به او داده و علم فراوانى به او آموخته بوديم».
چنين فردى پيامبر نبود، اما داراى دانش والايى بود،امامان امت پس از رحلت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) كه در دوازده فرد خلاصه مى شوند همگى نمونه هايى از همين انسان هاى والا هستند كه بى آن كه نبى و رسول و گيرنده وحى الهى باشند، داراى آموزش هاى غيبى هستند و خلأ درگذشت رسول خدا را مى توانند، پر كنند.
شرط عدالت در امام
گاهى در كتاب هاى كلامى اهل سنت مى خوانيم: امامى كه به وسيله مردم تعيين مى گردد، هرگز با گناه و ستم و به يغما بردن دارايى هاى مردم، و شكنجه كردن و كشتن انسان هاى بى گناه، و زير پا نهادن حقوق ملّت ها و زير پا گذاشتن قوانين خدايى، بركنار نمى شود; و نبايد بر او شوريد و حداكثر بايد او را نصيحت كرد و تنها در مواردى كه انسان را به گناه دعوت مى كند. بايد از فرمانبردارى او خوددارى كرد.
آنها، اين طرز تفكر، را به عنوان ضابطه اى در مورد امام اتخاذ كرده اند، چون امام در حد يك نخست وزير و رئيس جمهور كار انجام مى دهد. بنابراين، بايد او را در تمام احوال تأييد كرد، و نبايد او را از مقامش پايين كشيد.
تصور نشود كه اين انديشه، از آن ابوبكر باقلانى در كتاب تمهيد است بلكه نوع نويسندگان كتب كلامى اهل سنت، در مورد امام چنين نظرى دارند. اينك به برخى از اين كتاب ها اشاره مى كنيم: