فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٠٣ - واقعيت امامت در دو مكتب
چنين فردى، براى امّت به سادگى امكان پذير است، و ديگر نيازى به تعيين رهبر از جانب خدا نيست، و امروز نيز ملّت هاى رشيد، رهبر خود را از اين راه برمى گزينند و روزى نيز او را از مقامش عزل مى كنند.
بنابراين، در نظر آنها مقام امامت يك مقام دنيوى است كه چون لباسى بر قامت انسانهاى مدير دوخته شده است. از اين رو در آن فقط كفايت و قدرت و شهامت معتبر است، هر چند بسيارى از احكام اسلام را ندانند و گاهى هم بر خلاف آنها قضاوت كنند.
در حالى كه امامت، در مكتب اماميه استمرار وظايفى است كه پيامبر برعهده داشته، هر چند رسالت و نبوّت پايان پذيرفته، اما وظايف آن همچنان پا برجاست، و رهبر پس از پيامبر بايد تمام خلأهايى كه از فقدان پيامبر پديد مى آيد پر كند و كليه نيازهاى مادّى و معنوى امّت را برطرف نمايد، او بايد به تفسير قرآن، و پاسخ به مسائل نو پديد و تبيين اصول و فروع بپردازد، رفتار و گفتار او، محور حق و مايه زدودن باطل باشد، چنان كه خود پيامبر(صلى الله عليه وآله)، چنين شأنى داشت.
اكنون سؤال مى شود آيا جامعه انسانى مى تواند چنين فردى را شناسايى كند، سپس او را برگزيند؟ به طور مسلم نه! شناسايى چنين فردى نياز به عنايات غيبى و تعليم الهى دارد و شناسايى او، در گرو معرفى جهان بالاست.
قرآن درباره شخصيت والايى سخن مى گويد كه معلم حضرت موسىگشت. او در مكتب الهى پرورش يافته بود و خدا او را چنين توصيف مى كند:
(فَوَجَدا عَبْداً مِن عِبادنا آتَيْناهُ رحمةً مِنْ عِندِنا وعلَّمْناهُ مِنْ لَدُنّا عِلْمَاً).[١]
[١] كهف/٦٥.