فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٥٣٤ - شيعه و دانش اصول فقه
سنة الخلفاء، سنة الصحابة، رأى أهل المدينة و همه اين قواعد يك رشته گمانه زنى ها بيش نيست و نمى توان مفاد آنها را به خدا و رسول نسبت داد. ولى در عين حال همين كار سبب شد آنان دانشى به نام اصول فقه تدوين كنند و اين قواعد ظنى را در آنها به بحث و بررسى بگذارند. ولى دانشمندان شيعه به خاطر آن كه سخنان عترت را مانند سنت پيامبر حجت مى دانند، بلكه آن را حاكى از سنت پيامبر(صلى الله عليه وآله)تلقى مى كنند، در بسيارى از مسائل، از مراجعه به سيره مسلمين و يا اجماع بى نياز بودند، ولى در عين حال، آنان نيز ناچار به تأسيس دانشى مانند اصول فقه شدند، زيرا تنها در پرتو يك رشته قواعد مى توان به سنّتى كه به وسيله خبر واحد ثابت مى شود، عمل كرد و مضمون آن را به شرع مقدس نسبت داد. دانشمندان شيعه در دانش اصول فقه، هر چند به نفى اين قوانين ظنى پرداخته اند، ولى خود اصولى را از كتاب و سنت و اجماع و عقل استفاده كرده اند كه زيربناى دانش اصول فقه را تشكيل مى دهد. ما در اين جا، اسامى نخستين شخصيت هاى مؤسس اصول فقه را مى آوريم:
١. هشام بن حكم(متوفاى ١٩٩)، كتابى به نام «الالفاظ» دارد.[١] ولى روشن نيست كه آيا كتاب لغت و ادب بوده يا درباره هيئات افعال، مانند امر و نهى سخن مى گفته است، در صورت دوم مسائلى از اصول فقه را دربرمى گيرد.
٢. يونس بن عبدالرحمن (متوفاى ٣٦٠)، مؤلف كتاب «اختلاف الحديث ومسائله» كه موضوع آن مسأله دامنه دارى به نام تعارض الأدله است.[٢]
٣. اسماعيل بن على بن اسحاق بن ابى سهل بن نوبخت(٢٣٧ـ ٣١٠)، او
[١] نجاشى، شماره١١٦٥.
[٢] رجال نجاشى، شماره ٤٢٠.